بنده به عنوان یک روحانی شیعی در خدمت دوستان عزیز هستم

۱۳ مطلب با موضوع «سوالات اعتقادی» ثبت شده است

چرا امام زمان از نظر ها غایب شدند؟

البته غیبت امام معصوم،مساله ای نیست که مربوط به امام زمان باشد.بلکه قیل از ایشان هم مساله ی زندگی مخفیانه و دور زا دیدگان مردم توسط امام هادی و امام عسکری صورت گرفته بود.

درباره ی پیامبران گذشته هم مساله ی غیبت مطرح بود و در قرآن آمده است.مثل حضرت موسی که جهل روز از امت خود غایب شد.یا حضرت مسیح که به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و نتوانستند او را بکشند.

اما یرای غیبت امام زمان چند علت بیان شده است:

1.امتحان و ازمایش انسان ها

با غیبت امام زمان مومنان واقعی از غیر واقعی معلوم می شوند.فایده اش این است که یاران خوب از یاران سست و ضعیف جدا می شوند.

غیبت امام ، مانند بسیاری از مشکلات دیگر، نوعی امتحان کردن مردم است.

2.آزادی از بیعت دیگران

یعنی حضرت از نظر ها غایب شدند تا مانند اجداد و پدران خود بیعتی از طاغوت زمان خود بر گردن نداشته باشند و مجبور با همکاری با دشمن نباشند.

3.حفظ جان امام زمان

البته نه این که امام از شهادت و کشته شدن در خدا بترسند ، بلاکه ان حضرت چون آخرین ذخیره ی الهی در زمین است ، باید جانشان محفوظ بماند.بنابر این خداوند به هر وسیله ی ممکن ، جان ایشان را حفظ می کند تا حکومت الهی برپا شود.یکی از راه ای حفظ جان امام ، پنهان بودن و غیبت ایشان است؛مانند پیامبر که از خطر مشرکین مکه در غار پنهان شدند.

4.تربیت انسان ها

وقتی مردم نسبت به پیامبر و امام قدر نشناسی کنند و وظایف خود راانجام ندهند و با ایشان مخالفت کنند ، خداوند پیشوایان را از آنان جدا می کند تا مردم به خود بیایند و قدر امامشان را بدانند.

یک مثال

فرض کنید در کوچه ای زندگی می کنید تیر چراغ برقی قرار دارد که بدون لامپ و خاموش است.اگر بپرسید چرا لامپ ندارد ؟

اهالی می گویند :این تیر برق لامپ داشت اما بچه ها آن را شکستند.لامپ جدید گذاشتیم اما بتز آن را شکستند.تا11بار این اتفاق افتاد است.اداره ی برق منطقه گفته  است:لانپ نمی گذاریم تامطمئن شویم این لامگ آخری سالم می ماند.

ما یازده امام معصوم داشتیم که در میان ما و در دسترس بودنداند،اما به دلیل ظلم و ستم حاکمان جور و مردم بی وفا،جانشان در معرض خطر قرار گرفت و به شهادت رسیدند و نتوانستند حکومت الهی را در زمین برقرار سازند.پس نمی توان این آخرین ذخیره ی الهی را در دسترس همه گذاشت تا جان او مانند پدران بزرگوارش در خطر باشد.فعلا هدایت او مخفیانه است تا ما آماده شویم.

پس دلیل دیگر غیبت می تواند آماده نشدن مردم باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا با وجود پیشرفت علم باز هم نیاز به دین داریم؟

در پاسخ به این سؤال ابتدا دلیل نیازمندی به دین را بررسی می نماییم و در ادامه ثابت خواهیم کرد دین در بر آوردن برخی نیازها، بی بدیل و بی رقیب است و علم هر قدر هم پیشرفت کند نمی تواند پاسخگوی این نیازها باشد.


در پاسخ به این سؤال ابتدا دلیل نیازمندی به دین را بررسی می نماییم و در ادامه ثابت خواهیم کرد دین در بر آوردن برخی نیازها، بی بدیل و بی رقیب است و علم هر قدر هم پیشرفت کند نمی تواند پاسخگوی این نیازها باشد. و در آخر برخی از کارکردهای دین را بر می شماریم که مجموعة آنها در حدّ کامل و آرمانی جز از راه دین قابل دست یابی نیست.

دلیل نیازمندی به دین:
متکلمین[1] و فیلسوفان[2] برای اثبات نیازمندی به دین ادلة فراوانی ذکر کرده اند که ما در این مختصر فقط به یکی از آنها اشاره می کنیم. این دلیل بر مقدمات ذیل استوار است:
1. خداوند حکیم است و کار لغو و بیهوده نمی کند، بنابراین افعال او غایتمند است. اما غایت و هدف آفرینش آن است که مخلوقات خداوند، و از جمله انسان، به کمالات شایستة خود دست یابند.
2. زندگی دنیا مقدمة زندگی آخرت است و سعادت و شقاوت ابدی در گرو چگونه زیستن در این جهان است.
3. انتخاب مسیر زندگی، افزون بر اراده، وابسته به شناخت و آگاهی است.
4. ابزار عمومی شناخت (حس و عقل) از درک راه درست زندگی و چگونگی رابطة دنیا و آخرت ناتوان است. حس در قلمرو خارج از محسوسات کاربردی ندارد و عقل، فراوان دچار خطا می شود. افزون بر این، عقل از تشخیص بسیاری از مصالح و مفاسد انسان ناتوان است.[3]
از مجموع مقدمات یاد شده، روشن می شود که انسان برای وصول به کمال نهایی خویش، نیاز به منبع دیگری، ـ غیر از حس و تجربه و عقل ـ دارد که تا با بهره گیری از آن بتواند در هر مورد راه درست را کاملاً بازشناسد و بر اساس این شناخت، به گزینش صحیح دست زند. بنابراین با توجه به مقدمه نخست حکمت الهی اقتضاء می کند که با بعثت پیامبران، مجموعه آنچه که شناخت آن برای وصول انسان به کمال نهایی اش لازم است در اختیار او نهاده شود و این به معنای ضرورت نیاز به دین است. و علوم بشری هر قدر هم پیشرفت کند توانایی پاسخگویی به این نیاز اصیل انسان را ندارد؛ چرا که همان طور که اشاره شد این علوم در پی ریزی برنامه ای همه جانبه برای زندگی این جهانی کارآمد نیست تا چه برسد به این که دور نمای زندگی پس از مرگ را تبیین کنند و راه درست زیستن را بنمایانند.

کارکردهای دین
اندیشمندانی که در حوزه دین مطالعه و تحقیق می کنند دربارة خدمات و کارکردهای دین رویکردهای مختلفی دارند. گروهی دین را دارای کارکردهای منفی می شمارند[4] و بعضی دیگر بر کارکردهای مثبت آن تاکید می ورزند. گروه دوّم خود در دو دسته جای می گیرند: 1ـ کسانی که این کارکردها را همیشگی و جانشین ناپذیر می دانند، 2ـ آنان که با وجود ستایش از خدمات گذشته دین، دوران آن را پایان یافته می خوانند. حقیقت آن است که دین الهی - بدان سبب که با فطرت انسان هماهنگ است - افزون بر سعادت اخروی، آرامش و رفاه دنیوی را نیز تأمین می کند و نیازهای اصیل اجتماعی و روانی انسان را - که اینک به مهم ترین آنها اشاره می کنیم - به نیکوترین صورت برآورده می سازد.[5]
1ـ معنا بخشی به زندگی؛ یکی از مهم ترین کارکردهای دین، معنا بخشیدن به زندگی دنیوی است. از نگاه انسان خدا باور، زندگی منحصر در حیات مادی نیست بلکه مرگ آغاز زندگی حقیقی است و حیات جاویدان انسان پس از مرگ شروع می شود. این تفسیر از مرگ به زندگی معنا می بخشد و خدا باوران را به استقبال عاشقانه از شهادت می کشاند. در مقابل، کسانی که مرگ را پایان حیات انسان می شمارند به پوچ انگاری می رسند و زیستن در این جهان را بی معنا می یابند. به گفته برخی از دانشمندان، «مرگ چندان به سبب ناشناخته بودن یا پایان دادن به حیات فرد مایه هراس نیست، بلکه بیشتر به این دلیل مایه نگرانی است که زندگی را در هنگام حیات فرد برایش بی معنا و بیهوده می سازد.»[6]
2ـ نجات از تنهایی؛ آدمیان هر اندازه دیوارهای زمان و مکان را فرو ریزند و آرزوی زندگی در دهکدة جهانی را دست یافتنی تر می بینند، گونه هایی از احساس تنهایی را با خود به همراه دارند و در میان هم نوعان خود دارویی برای آن نمی یابند، به گفتة پل تیلیش (1886ـ1965م) «پیشرفت فناوری فاصله های زمانی و مکانی را برداشته، امّا بیگانگی دل ها از یکدیگر به گونة شگفت انگیزی افزایش یافته است.»[7] این احساس تنهایی که یکی از عوامل پیدایش افسردگی است، شکل های گوناگونی می یابد و در فراگیرترین حالت، در قالب این آگاهی جلوه گر می شود که دیگران ـ هر اندازه نیروی خود را به کار گیرند ـ ‌به دلیل نارسایی در علم و قدرت، از گشودن گره بسیاری از مشکلات انسان ناتوانند.[8] در این حالت اعتقاد به خدایی که در دانش و توانایی بی همتاست، آدمی را از گرداب تنهایی می رهاند و خلوت با پروردگار یکتا را شیرین ترین لحظه ها می گرداند.
3ـ دین الهی مظهر وفاق و همبستگی و همزیستی مسالمت آمیز بین افراد جامعه بوده و همواره پیام آور صلح و دوستی است و برقراری عدالت را از مهم ترین اهداف خویش به شمار می آورد. و جامعه را به حرکت و جنبش وا می دارد و مؤمنان را به ستیز علیه ظلم و نابرابری فرا می خواند. نقش دین وحیانی در بالا بردن قدرت تحمل مشکلات چنان است که برخی از جامعه شناسان این حقیقت را خاستگاه پیدایش ادیان دانسته و بر آن شده اند که «دین اساساً پاسخی است به دشواری ها و بی عدالتی های زندگی و می کوشد تا این ناکامی ها را جبران کند.[9]
4ـ زندگی اجتماعی انسان بدون قانونی که ویژگی های آدمیان را در نظر آورد و حکومتی که آن قانون را به اجرا گذارد، برقرار نمی ماند. دین الهی در این زمینه بزرگ ترین راهنمای بشریت بوده و نقشی منحصر به فرد را بر عهده گرفته است.
دین الهی در ابعادی گوناگون چون پی ریزی نظام ارزشی، فراهم نمودن ضمانت اجرایی و تقویت انگیزة درونی به یاری اخلاق می شتابد[10] و آدمیان را به تهذیب و تزکیة روحی فرا می خواند. پشتیبانی دین از اخلاق چنان است که برخی معتقدند «اگر خدا نباشد، هر کاری مجاز است».
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ خسرو پناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزة علمیه.
2ـ یوسفیان، حسن، نیاز به دین، تهران، موسسه دانش و اندیشه معاصر.
3ـ حسین زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، مؤسسه امام خمینی(ره).
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم: انتشارات مصطفوی، ص375.
[2] . ابن سینا، الشفاء، الالهیات، قم، منشورات مکتبة آیت الله المرعشی، ص441؛ و صدر المتالهین، المبدء و المعاد، تهران، انجمن فلسفه ایران، 1354ش، ص488ـ489.
[3] . ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، راهنما شناسی، تهران، امیر کبیر، 1375، ص27ـ38.
[4] . ر.ک: اریک فروم، روانکاوی و دین، ترجمة آرسن نظریان، تهران، انتشارات پویش، 1363، ص23.
[5] . ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران، انتشارات صدرا، 1374، ج5، ص8؛ ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، ص193.
[6] . همیلتون ملکم، شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، تبیان، 1377، ص381.
[7] . ویلیام آلستون و دیگران، دین و چشم اندازهای نو، ترجمه غلامحسین توکلی، قم، دفتر تبلیغات 1376، ص115.
[8] . ر.ک: ملکیان، مصطفی، کلام جدید 2، (جزوة درسی)، ص126.
[9] . جامعه شناسی دین، همان، ص241.
[10] . نصری، عبدالله، خدا در اندیشه بشر، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، 1373، ص286ـ306.

منبع: سایت اندیشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا نماز می خوانیم ؟ چرا عربی ؟چرا اینقدر تکراری ؟چرا 17رکعت...

چرا نماز می خوانیم ؟ همانطور که در قرآن هم آمده نماز نوعی تشکر از خداست. خدا نعمتهای زیادی به ما داده، که دادن نعمتها از طرف اوست و نگه داشتن این نعمتها از طرف ماست.

چرا عربی ؟ - ایجاد یک زبان بین المللی.2- ایجاد وحدت. 3- هیچ کلامی نمی تواند جایگزین کلام خدا گردد .

چرا اینقدر تکراری ؟ ماز تکرار نیست بلکه شاید در ظاهر تکرار باشد؛ ولی در باطن هر نمازی مانند یک پله از نردبان است که باهر وعده، پله ای به خدا نزدیک تر می شویم پس پله اول وآخر نردبان خیلی با هم متفاوتند؛ و در ضمن هر تکراری بیهودگی نیست .

چرا 17 رکعت ؟ اول خدا در شب معراج 50 نماز 2 رکعتی بر امت پیامبر واجب کرد که پیامبر پس از ملاقات با حضرت موسی از خدا تخفیف گرفتند تا به 10

رکعت رسید 5 تا 2 رکعتی. همه ی مسلمانان در ابتدا 10 رکعت نماز می خواندند؛ بعد از اینکه پیامبر به مدینه رفتند پیامبر 7 رکعت دیگر به 10 رکعت اضافه کردند که معروف به فرض النبی هستند. امام رضا (ع) علت این کار پیامبر را، جبران نقص و کمبودهایی در اصل نماز بیان کردند.


چرا اول وقت ؟ - جدایی او از غم واندوه.2- راحت بودن او به هنگام مرگ. 3- رهایی از آتش جهنم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا مذهب شیعه را مذهب جعفری می گویند ؟

حضرت امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان می باشند . برای بسیاری این سؤال  وجود دارد که چرا ایشان را به عنوان رئیس مذهب تشیع می شناسیم ؟ چرا امامان قبل از ایشان  بویژه اولین امام شیعیان حضرت علی (ع)  به عنوان رئیس مذهب  عنوان  نشده اند ؟

      بر اساس بررسیهای بعمل آمده در تاریخ اسلام به این نکته بر می خوریم که بحث شیعه و سنی از ابتدا به شکل امروزی مطرح نبود و به طرفدادران و پیروان حضرت علی (ع)  شیعیان و علویان  می گفتند و اما کلمه سنی و اهل تسنن به شکل امروزی تا عصر امام صادق (ع) متداول نبود و در مقابل شیعیان همانگونه که در تاریخ می خوانیم عناوین امویان ، عباسیان . ... مطرح بوده است تا  اهل تسنن . اما همانگونه که تاریخ بیان می کند مذاهب چهارگانه ( حنفی ، مالکی ، شافعی  و حنبلی ) در اهل تسنن در عصر امام صادق (ع) و بعد از آن شکل گرفته است .هر یک از مذاهب چهارگانه به نام رئیس و مؤسس آن نامگذاری  شده است و در مقابل این چهار مذهب اهل تسنن  نام مذهب جعفری با توجه به اینکه بزرگ و پیشوای این مذهب در این زمان  حضرت امام جعفر صادق (ع) بودند  برای مذهب شیعه متداول گشت . حال چرا نام گذاری این مذاهب در این زمان اتفاق افتاد .  محققان به دو موضوع مهم در این باره اشاره می کنند که به اختصار به توضیح آن می پردازیم.

1-    نقل حدیث در زمان خلیفه دوم ( عمر) ممنوع شد و هیچ کس حق نداشت از پیامبر (ص) حدیث نقل کند و یا بنویسد و منتشر کند که در جای خود نیاز به بحث و تفسیر دارد . این ممنوعیت تا زمان  عمر بن عبد العزیز که در سال 99 ه ق  به خلافت رسید ادامه داشت و به دستور وی ممنوعیت نقل حدیث  لغو شد .در این زمان دستیابی شیعیان به احادیث پیامبر و امامان گذشته با وجود امام معصوم در بینشان که احادیث و سنت پیامبر (ص) نسل به نسل منتقل شده بود  بسیار آسان بود و بالعکس چون صحابه زمان پیامبر(ص) از دنیا رفته بودند و با توجه به ممنوعیت نقل حدیث نسلهای بعدی هم به آن دسترسی نداشتند احادیث رسیده از زمان رسول خدا توسط غیر شیعیان بسیار اندک  بود و بسیاری از احادیث هم جعلی بود که در زمان معاویه  برای مبارزه با علویان جعل گردیده بود . از این رو تنها منبع موثق امامان شیعه بودند و چون لغو ممنوعیت نقل حدیث در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام  انجام شد در اغلب کتب حدیث ما بیشترین احادیث را به نقل از این دو بزرگوار می بینیم و بیشترین احادیثی که مبنای مسائل و احکام فقهی می باشند از این دو امام بویژه امام صادق (ع) نقل شده است .

2-    عامل دومی که به عامل اول برای به بار نشستن کامل کمک کرد ایجاد فضای سیاسی خاص  در زمان امام صادق (ع) بود که به علت درگیریهای بنی امیه و بنی عباس بر سر تصرف خلافت بوجود آمد و این زمان دقیقا مصادف شده بود با زمان امامت امام ششم   ( 114 تا 148 زمان امامت امام ششم و سال 132  سال انقراض سلسله  اموی بوده است )  . امام از این دو فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برای تبلیغ مذهب تشیع و بیان احکام فقهی اسلام  را با تشکیل کلاسهای درس که تعداد دانشجویان ایشان را در مدت امامتشان بالغ بر 4000 نفر می دانند  اقدام نمودند و حتی دو نفر از رؤسای مذاهب اهل تسنن یعنی ابو حنیفه و مالک بن انس در نزد ایشان درس می خواندند .و شافعی و احمدبن حنبل هم از شاگردان شاگردان ایشان محسوب می شوند .

لذا با توجه به مطالب فوق و اوج گسترش معارف اسلامی و فقه و احکام اسلام بخصوص شیعه در زمان حضرت امام صادق (ع) ، مذهب شیعه از آن زمان به بعد به عنوان مذهب جعفری نامیده شد .

آن چه در این خلاصه مرقوم شد فقط برای پاسخ گویی مختصر بود و یقینا محققین و پژوهشگران عزیز به این مقدار بسنده نمی کنند و از منابع بسیار ارزشمندی که وجود دارد استفاده کامل  خواهند کرد .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

یدگاه اسلام درباره شب یلدا چیست؟

اسخ کوتاه:
شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است.در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.
یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود.

نظر اسلام درباره شب یلدا
اسلام در مقابل سنتها و آیین های اقوام و مللی که به اسلام گرویده شده و مسلمان می شوند واکنش های مختلفی دارد:
1. یا آن سنت و آیین مخالف آموزه های شریعت اسلام بوده ، که اسلام با آن گونه سنت ها مقابله کرده و رد می کند(مانند زنده به گور کردن دختران اعراب و ...)
2. یا آن سنت و آیین موافق و مطابق با آموزه های دین اسلام است ،که اسلام آنها را قبول کرده و تأیید می کند.(مانند سنت پاکیزگی و رفع کدورت و صله رحم در عید نوروز ایرانیان)
3. یا آن سنت ؛سنخیت و یا عدم سنخیتی با آمورزهای دین اسلام ندارد و انجام آن مخالفتی با احکام الهی نمی کند و دین اسلام هم آنها را رد نمی کند.(مانند خیلی از رسوم و آیین های محلی مختلف جهان اسلام نظیر؛ «نوع پوشش ،صحبت کردن،مراسم ازدواج، و...)
نکته:
در مواردی اسلام برخی از رسوم را طبق مبنای فوق اصلاح کرده و قسمت هایی را رد و قسمت هایی را تأیید می کند.

حال با توجه به این مقدمه ای که ذکر شد متوجه می شویم که سنت باستانی شب یلدا تا جاییکه مستلزم احیای آموزه هایی چون ؛صله رحم ،احترام به بزرگان ،همدلی و صمیمیت در خانواده،و...شود خوب و پسندیده می باشد و اگر در اجرای این سنت ها دچار افراط کاری شویم نظیر :اسراف در مخارج ، چشم هم چشمی و آوردن فشار مالی نامناسب به خانواده و ...قطعاً مخالف احکام دین اسلام بوده و مردود است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

فلسفه غیبت امام زمان (عج) چیست؟

فلسفه غیبت

فلسفه غیبت حضرت ولیّ عصر(ع) به طور کامل برای ما معلوم نیست، ولی گاه در روایات به مواردی از حکمت های آن اشاره شده که ذیلاً بیان می شود و دیگر حکمت ها بعد از ظهور آشکار خواهد شد؛ چنان که علت کارهای حضرت خضر برای حضرت موسی معلوم نشد، مگر به هنگام مفارقت آنها از یکدیگر.

1. ترس از کشته شدن

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «لا بُدَّ لِلْغُلامِ مِنْ غَیْبَةٍ»

فَقِیلَ لَهُ: وَلمَ یا رَسوُلَ الله؟ قال: «یَخافُ القَتْلَ».

البته در اینجا ترس فردی نیست، بلکه ترس از این است که زمین خالی از حجت الهی شود. بعضی می گویند: مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟ می گوییم: خداوند بر همه کارها احاطه دارد، ولی می خواهد امور هستی بر طبق اسباب و از مجرای عادی انجام گیرد و اگر برخلاف این باشد، دنیا دار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد بود.

2. مصونیت از بیعت با ستمکاران

حضرت ولیّ عصر (عج) پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمی شود که مانند پدران بزرگوارش از راه تقیه با خلفای وقت بیعت کند. امام حسن(ع) می فرماید:

«إن اللهَ عَزَّوَجَلَّ یُخْفی وِلادَتَهُ و یُغَیِّبُ شَخصَهُ ، لئَلاّیَکوُنَ لأحَدٍ فی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إذا خَرَجَ؛ خدای تبارک و تعالی ولادت او را مخفی می کند و شخص او را از دیده ها پنهان می سازد تا هنگامی که ظهور می کند، در گردن او بیعت با کسی نباشد».

3. جداسازی مؤمنان واقعی

امام صادق(ع) پس از بیان تأخیر فراوان کیفر قوم نوح(ع) می فرماید: «غیبت قائم(ع) به طول می انجامد تا حق روشن گردد و ایمان محض از تیرگی پاک شود و از شیعیان هر کس سرشت ناپاک دارد و بیم آن هست که اگر از امکانات وسیع و امن و امان گسترده در عهد قائم(عج) آگاه شود،منافقانه رفتار کند، با ارتداد آنها خالص و ناخالص از یکدیگر جدا شود».

4. آماده شدن اوضاع جهان

یکی از حکمت های غیبت، آمادگی فکری بشر برای ظهور آن حضرت است؛ زیرا روش و سیره آن حضرت، رعایت امور ظاهری و حکم به ظواهر نیست، بلکه او بر اساس واقعیات و بدون تقیه و مسامحه، به احقاق حقوق، ردّ مظالم، برقراری عدالت واقعی و اجرای تمام احکام اسلامی می پردازد.

سه: امامت در کودکی

باید توجه داشت که هر کسی قابلیت و استعداد احراز مقام نبوت و امامت را ندارد، بلکه باید در مرتبه اعلای انسانیت قرار گیرد تا لیاقت ارتباط با عوالم غیب و دریافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. رسیدن به چنین شایستگی و لیاقتی، گاهی باید با طی مراحل دشوار سیر و سلوک باشد، اما گاهی این استعداد و امتیاز، ذاتی است. خداوند به سبب همین شایستگی ذاتی امامان معصوم که به آنان اعطا فرموده، گاه در سنین کودکی به آنان مقام امامت را داده است. چنان که حضرت عیسی(ع) در گهواره با مردم سخن می گوید و خود را پیامبری معرفی می کند که دارای کتاب است. در سوره مریم، آیه 29 و آیات دیگر اشاره شده که حضرت عیسی(ع) از همان ایام کودکی به مقام رسالت رسیده است.

حضرت امام جواد(ع) نیز در هنگام شهادت پدر، نُه یا هفت ساله بود و به این جهت، امامتش مورد تردید برخی از شیعیان واقع شد. اما وقتی آن حضرت به سؤالات فراوانی پاسخ گفت، این تردید ها برطرف شد.

امام هادی(ع) نیز شش سال و پنج ماه از سن شریفش گذشته بود که به امامت رسید.

در میان اطفال عادی هم گاهی افراد نادری دیده می شوند که از حیث استعداد و حافظه، نابغه عصر خویش بودند و قوای ادراکی آنان برتر از مردان چهل ساله بوده است. در این زمینه به نمونه های فراوانی می توان اشاره داشت.

فاضل هندی، تمام علوم معقول و منقول را قبل از سیزده سالگی تکمیل کرده بود و قبل از دوازده سالگی به تصنیف کتاب پرداخت.

توماس یونگ، از دانشمندان انگلیسی، در کودکی اعجوبه عصر خود به شمار می رفت. از دو سالگی خواندن را آموخت و در هشت سالگی به تنهایی به آموختن ریاضیات پرداخت.

سید محمد حسین طباطبایی، در سه سالگی حافظ کل قرآن و نهج البلاغه همراه با مفاهیم گردید.

در پایان این قسمت، به حدیثی از امام باقر(ع) اشاره می کنیم که می فرماید: «صاحِبُ هذا الأمْرِ اَصْغَرُنا سِنّاً و أخْمَلُنا شَخصاً؛ سن حضرت صاحب الامر از تمام ما کمتر و نیز گمنام تر است».

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا خداوند جهنم را آفرید؟

چرا خداوند جهنم را آفرید؟

خداى رحیم چرا جهنّم را آفرید؟ ممکن است در اذهان بیاید که خداوند مگر نه قادر و رحیم است ، چه مانعى داشت که اصلا در جهنّم را ببندد و همه را  بهشت ببرد؟

این اشتباه ناشى از بی خبرى از دستگاه حکمت و آفرینش است ، اگر سلطانى سفره عامى که در آن انواع طعام هاى ملوکانه است پهن کند تا همه بیایند و بخورند. بعضى همراه خود سگ و خوک و الاغ و گوسفند بیاورند، اگر این حیوانات را راه ندهند به آنها ظلمى نشده ، بلکه سگ را استخوانى و الاغ را مشت جوى و گوسفند را علفى بس است ، اما راه دادنشان باین مجلس عام ظلم به دیگران است .

این را بدانید که کفار از حیوانات پست ترند اُولئِکَ کَاْلاَنْعام بَلَ هُمْ اَضَلّ کسانیکه نور ایمان در دلشان نتابیده ، کسانیکه از سگ پست ترند. چطور مى شود آنها را در مهمانخانه ایکه اهل ایمان و سلاطین واقعى هستند جاى داد. آنهائیکه از آیات الهى کور و کرند اگر پهلوى مؤ من جایشان دهند آیا بمومن ستم نشده ؟ البته چرا.

موضوع دیگر آنکه حیوان از انواع غذاهاى انسانى لذّتى نمى برد این کافر که از حیوان پست تر است ذائقه مؤ من را ندارد تا انواع مزه ها را در یک خوراک و در یک لحظه بچشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا به امام رضا (ع) غریب الغربا می گویند؟

غریب از ریشه ی «غرب» به هر چیز دوری گفته می شود  همچنانکه وقتی گفته می شود غرب الشخص بالضم غربه یعنی از وطنش دور شد و همچنین در مورد چیزی که در بین هم جنسانش بدون نظیر باشد بکار می رود مثلاً گفته می شود العلماء غربا چون در میان جاهلان اندکند .

امام صادق علیه السلام بیان می کند یکی از پایه های معرفتی که حق امام رضا (علیه السلام) بوده و ما باید آن را بشناسیم این است که بدانیم او غریب است  پس باید بررسی شود غربت امام رضا علیه السلام به چه معناست و چه عللی دارد ؟

با توجه به دو معنایی که توسط راغب برای واژه ی غربت ذکر شد می توان گفت امام به هر دو معنا غریب هستند یعنی هم از این جهت که از وطن ، خانه و اهل و عیال خود دور شده اند و یا اینکه او را از کارهایی که یک امام می توانست در جهت هدایت مردم انجام دهد دور کرده اند چنانکه نقشه مامون همین بود و هم اینکه با در نظر گرفتن مقام امامتی که دارند در میان انسانها بی نظیرند پس می توان به نوعی علل این غربت را به دو دسته تقسیم کرد : 1- علل مشترک در همه ی امامان , یعنی امامان با وجود این علل غریبند . 2- علل خاص که به امام رضا (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) بر می گردد .

 

جهات خاص غربت امام رضا (علیه السلام)

1- دوری از اهل و عیال و فرزند گرامیش

بدون شک یکی از جهات غربت امام رضا (علیه السلام) دور بودن او از وطن و همراه نبودن خانواده و به خصوص فرزند دلبندش امام جواد (علیه السلام) می باشد . آن هم نه به اختیار خود که با زور و تهدید مامون این کار انجام شد و در واقع امام در اسارت مامون بودند .   اینجاست که درد هجران فرزند بر غربت دوری اش از مدینه افزوده است .

هجرت غمبار امام رضا علیه السلام با جدایی از اهل و عیالش همراه بوده است حسن بن وشا از خود امام رضا علیه السلام نقل می کند : آنگاه که می خواستند مرا از مدینه خارج کنند اهل و عیالم را جمع کردم و به آنها دستور دادم که برای من بگریند تا صدای آنها را بشنوم سپس دوازده هزار دنیار در میان آنها تقسیم کردم و گفتم من دیگر به جانب اهل و عیال خود بر نمی گردم .   حضور امام علیه السلام در سرزمین غربت خرسان تصویر غم برای است که نقش سوزناک آن را دوری از اهل و عیال تکمیل کرد از این منظر زمانی اوج غربت امام ترسیم خواهد شد که صحنه تشییع پیکر مطهر امام رضا علیه السلام را به یاد آری که کسی از اهل و عیال حضرتش پای تابوت ایشان حضور ندارند و چه غربتی از این بیشتر که به جای خاندان امام رضا علیه السلام مامون پای تابوت حضرتش بر سر می زند .

 

2- جدایی از قبر جدشان رسول گرامی اسلام (ص)

محول سجستانی لحظات وداع حضرت را چنین نقل می کند حضرت رضا علیه السلام برای وداع با مرقد مطهر حضرت رسول اکرم (ص) وارد مسجد پیامبر (ص) شد چند بار تا کنار مرقد مقدس آمد و برگشت هر بار با صدای بلند و طولانی گریه می کرد من خدمت حضرت علیه السلام شرفیاب شدم و سلام کردم و امام علیه السلام جواب داد و به (خاطر مسافرت و اینکه قرار بود امام علیه السلام به جای مامون در آینده خلیفه شود) به ایشان تهنیت گفتم امام فرمود : رهایم کن چرا که از جوار جد بزرگوارم بیرون می شوم و در سرزمین غربت می میرم و بدنم پهلوی قبر هارون مدفون می شود .

در آن زمان که غم بر چهره امام رضا علیه السلام نشسته است و تلخی سکوت حضرتش فریادگر درد جدایی است آیا گریه امام آن هم با صدای بلند آیا نشانگر عمق غربت وی نیست ؟

 

3- انکار امامت حضرت توسط شیعیان و نمایندگان پدر بزرگوارش

دوران امامت امام موسی (علیه السلام) بخصوص در اواخر عمر شریفشان دوران خفقان بوده است و امام علیه السلام نمی توانست به راحتی امام بعد از خود را به شیعیان معرفی کند . این خفقان به قدری بود که زمانیکه یزید بن سلیط از شیعیان او از ایشان خواستند که همانند پدرشان امام صادق (علیه السلام) از جانشین بعد از خود سخن بگوید ایشان گفند «ان ابی علیه السلام کان فی زمان لیس هذا زمانه»   یعنی زمان من با زمان پدرم متفاوت است و فقط پس از اصرار یزید لب به سخن می گشایند همین رویه را ما در بعضی احادیث «باب الاشاره و النص علی ابن الحسن الرضا علیه السلام »   بی شک مهمترین عامل آن هارون الرشید و سیاستهای او بود از طرف دیگر در این زمان امام کاظم علیه السلام وکلایی برای بعضی از حقوق شرعیه ای که شیعیان برای امام می پرداختند معین ساخت و اموال زیادی نزد بعضی از این وکلا جمع شد . برای مثال نزد زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار نزد علی بن حمزه سی هزار دینار زمانیکه امام کاظم علیه السلام به شهادت رسیدند آنها به خاطر اینکه اموال را به صاحب اصلی ندهند ادعا کردند که موسی بن جعفر (ع) زنده است و غایب شده و روزی به عنوان قائم برای بر پا ساختن عدل و مساوات به روی زمین باز خواهد گشت ، چرا که در صورت اقرار به امامت حضرت رضا علیه السلام ناچار بودند آن اموال را تحویل ایشان دهند ، از این روی نه تنها اموال را غصب کردند بلکه امامت امام رضا علیه السلام را انکار کرده و از این امکانات جهت فریب دادن شیعیان دیگر استفاده کردند .   این آغاز مظلومیت و غربت امام رضا علیه السلام آن هم بعد فراق پدر بود داستان مکاتبه امام رضا علیه السلام با عثمان بن عیسی شاهد مظلومیت و غربت ولایت است : از احمد بن حماد روایت است که گفت ؛ عثمان بن عیسی رواسی در مصر یکی از کارگزاران امام علیه السلام بود و اموال بسیاری از امام از جمله شش کنیز نزد او به امانت بود امام رضا علیه السلام درباره کنیزکان و اموال به او پیغام فرستاد ولی عثمان در پاسخ نوشت ؛ پدرت نمرده است امام علیه السلام به او پاسخ داد : او مرده و میراث او را قسمت کرده ایم و در صحت خبر مرگ او تردید نیست امام بدین نحو بر عثمان اقامه حجت فرمود اما عثمان بن عیسی در جواب نوشت : اگر پدر تو نمرده تو را در این اموال حقی نیست و اگر چنانچه می گویی مرده است او به من دستوری نداده که چیزی از این اموال را به تو بدهم و من کنیزکان را آزاد کرده به شوی داده ام   و چون امام کاظم علیه السلام به همان دلیل خفقان امام بعد از خود را با صراحت تمام برای عوام مردم مشخص نکرده بود ، لذا بسیاری از عوام فریب سران واقفیه را خورده واقعی شدند و همین خود بر غربت امام علیه السلام افزوده بود .

 

4- انکار امام جواد علیه السلام به عنوان فرزند حضرت

غربت در بین خویشان حتی عموها و عموزاده از ایشان نمی پذیرفتند که امام جواد علیه السلام فرزند ایشان است خوب تامل کنید که چه غربتی از این بالاتر است که بستگان نزدیک فرزندی اولاد انسان را نپذیرند ؟ عاقبت گفتند : باید نسب شناس بیاوریم امام علیه السلام قبول نکردند چرا که فرمودند : حضرت رسول اکرم علیه السلام از نسبت دادن اولاد به تایید نسب شناس منع کرده اند ، اما آنها تنها شرط برای پذیرفتن را رای نسب شناسان بیان داشتند و به امام نیز گفتند چون ممکن است هیبت شما نسبت شناسان را تحت تاثیر قرار دهد ، نباید در جمع ما باشی بلکه باید مثل یک کشاورز ساده با لباس مندرس و کلاه حصیری و . . . در مرزعه مشغول کار و بیل زدن باشی . امام علیه السلام به خاطر ضرورت شناساندن امام بعد از خود مجبور به پذیرش شدند . نسب شناسان آمدند بستگان نزدیک امام جواد علیه السلام را آوردند  و به آنها گفتند شما بگویید این فرزند کدام یک از ما است ؟ آنها نیز پاسخ دادند هیچ کدام وقت خروج چشمان به امام (ع) در مزرعه افتاد و گفتند به یقین فرزند آن کشاورزی است که روی زمین کار می کند و دلایل خود را نیز بیان داشتند سپس این عموها و عموزاده که نه امام (ع) میشناختند و نه حرمتی برای او قائل شده بودند مجبور به پذیرش و عذرخواهی شدند و در همین جا بود که امام را گریاندند .   علامه طهرانی در این باره می گوید : در این صورت آیا امامی که برای معرفی فرزند خود به برادران و عموهای خود که نزدیک ترین افراد به او هستند مجبور به گریه می شود و دلش می شکند و به قول قیافه شناسان که خود بدان راضی نیست تن در می دهد غریب نیست ؟

. 5- تحمیل ولایت عهدی بر امام رضا علیه السلام

بدون شک امام رضا علیه السلام با خواست و اجبار مامون از مدینه خارج و به مرو آمد   و ولایت عهدی را بر امام تحمیل کردند نقل شده چون حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شدند مامون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت : همه بدانند من در آل عباس و آل علی علیه السلام هیچ کس را بهتر و صاحب حق تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا علیه السلام ندیدم پس از آن به حضرت رو کرد و گفت ؛ تصمیم گرفته ام که خود را از خلافت خلع کنم و آنرا به شما واگذار نمایم حضرت فرمودند : اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست تو چه اختیاری داری که به دیگران تفویض نمایی . مامون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید اما امام فرمودند ، هرگز قبول نخواهم کرد . وقتی مامون مایوس شد گفت : پس ولایت عهدی را قبول کند تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید حضرت قبول نمی کردند و می گفتند : از پدرانم شنیده ام من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد ، اما مامون بر این امر پافشاری نمود تا آنجا که مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد . لذا حضرت فرمود اینک که مجبورم قبول می کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم .  مامون با این شرط راضی شد پس از آن حضرت دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند : خداوندا ! تو می دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم پس مرا مواخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مواخذه نکردی ، خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو پس به من توفیق ده که دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم ، همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی .  تحمیل این ولایت عهدی از چند جهت سبب غربت امام رضا علیه السلام می گردید : اولاً خود این تحمیل برای امام رنج آور و دردناک بود نقل شده است «ثم قبل عن ولایته العهد من المامون و هو باک حزین» او ولایت عهدی را در حالی که گریان و ناراحت بود پذیرفت.

تا جایی که از خداوند درخواست مرگ می کرد چنانکه یاسر خادم روایت می کند امام رضا علیه السلام هنگامی که در روز جمعه از مسجد بر می گشت و عرق و غبار بر او نشسته بود دستهای خود را بلند کرد و فرمود : خدایا ! اگر فرج و گشایش من از این گرفتاری که بدان دچارم به مرگ من است همین ساعت آن را برسان . وی در ادامه روایت می گوید که آن حضرت علیه السلام پیوسته دلگیر و غمگین بود تا زمانی که وفات کرد  و این خود غربت امام را می رساند ، او باید در کنار مامون و عوامل او بسر می برد کسانی که بی شک با وجود شناخت او اما حق او را انکار می

کردند . ثانیاً اجبار ولایت عهدی از طرف مامون به خاطر نقشه های فریب کارانه ای او بود

از جمله اینکه می خواست امام رضا را در چشم مردم کوچک کند تا جایکه زمانیکه مامون به حضرت گفتند تو با این سخنان و نپذیرفتن ولایت عهدی میخواهی که مردم بگویند : نو نسبت به دنیا زهد پیشه ای امام گفتند هرگز و به مامون گفتند می خواهی بگویم با انجام این کار چه چیزی را اراده کرده ای ؟ مامون گفت چه ؟ امام از او امان گرفت و گفت : «ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا بل زهدت الدنیا فیه الا ترون کیف قبل ولایه العهد طمعا فی الخلافه »   این نقشه مامون در بین عوام الناس پخش می شود . ریان بن صلت می گوید : بر امام رضا علیه السلام وارد شدم و به او گفتم یابن رسول الله مردم می گویند شما با وجود اظهار زهد ولایت عهدی را قبول کرده ای ؟ (مردم این جمله را به طور کنایه گفته اند و مرادشان این بوده که امام تظاهر به زهد کرده است از کلمه «ویحهم » می فهیمم) امام از این کنایه مردم ناراحت شده این چنین جواب ریان را میدهد «قد علم الله کراهتی لذلک فلما خیرت بین قبول ذلک و بین القتل اخترت القبول علی القتل و یحهم ما علموا ان یوسف (ع) کان نبیا و رسولا فلما دفعته الضروره الی تولی خزائن العزیز قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم و دفعتنی الضروره الی قبول ذلک علی اکراه و اجبار بعد الاشراف علی اهلالک علی انی ما دخلت فی هذا الامر الا دخول خارج منه فالی الله المشتکی و هو المستعان »   علامه طهرانی در این باره می گوید مامون با سیاست شیطانی خود امام رضا علیه السلام را از جوار قبر پیامبر اکرم (ص) و خانه و کاشانه و اهل و عیال خود دور کرد و او را به مرو انتقال داد تا آن حضرت را کاملاً زیر نظر بگیرد هر چند رد ظاهر او را به لباس حکم و ولایت آراست اما فی الواقع آن حضرت را از همه شئون جدا و عزل نمود در حالیکه مردم می پندارند مامون کمال مودت و اخلاص را در بوته صدق و صفا گذارده و تقدیم آن حضرت می کند و او را مبسوط الید در همه امور قرار داده است و در ظاهر کنیزکی زیبارویی از نصاری و خدم و حشم در خدمت او گمارده است اما از آوردن اهل و عیال و فرزند دلبندش منع می کند بطوری که تنها و غریب در حجره ای دربسته به زهر جفا شهید می شود و خود مامون برای آن حضرت سینه چاک می کند و مراسم تعزیه می گیرد و می گرید و مردم جاهل هم می پندارند اینها از سر اخلاص و مودت است   . این چهره ریاکارانه مامون عباسی تا سالها باعث شد که انگیزه اصلی او برای انتخاب امام رضا علیه السلام بر بسیاری از سیره نویسان پوشیده بماند .  و این امر بر غربت امام افزوده بود چرا که این مسئله نشان می داد آنها به هیچ وجه با مقام امامت آشنا نبودند .

 

6- دفن شدن در کنار هارون الرشید

به نظر می رسد یکی دیگر از دلایل غربت امام رضا علیه السلام دفن شدن او در کنار هارون الرشید است مسلماً هیچ مومنی دوست ندارد در کنار قاتل پدر خود دفن شود و بلکه دوست دارد در کنار مومنان و اولیاء خداوند قرار بگیرد دفن شدن امام در کنار هارون الرشید نشان از کمی یاران و قدرت اهل باطل دارد مرحوم مجلسی اول در توضیح روایتی در مورد زیارت امام رضا علیه السلام یکی از احتمالات مفهوم غربت در مورد آن حضرت را مجاورت با هارون میداند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

اگر خداوند عادل است چرا بعضی از بنده هایش را ناقص الخلقه آفریده است؟

در جهان هستی نظام علت و معلول حاکم است. یعنى:

۱- هیچ معلولى بدون علت به وجود آمدنى نیست وتخلف هیچ معلولى از علت تامه‏اش ممکن نیست (اصل ضرورت على).
۲- رابطه علت و معلول داراى مکانیسم و ارگانیسم معین است و هر چیزی به هر چیزی منجر نمی شود. به تعبیر دیگر هر علت معینى معلول معینى دارد. مثلا از بالا رفتن کوه، ساعت تولید نمی شود  و به دلیل آب نوشیدن، دیوار خانه رنگ نمی شود (اصل سنخیت علت و معلول).

اگر دو اصل فوق با ژرف‏کاوى دقیق فلسفى مورد بررسى قرار گیرد مشخص خواهد شد که مثلا بینا یا نابینا تولد یافتن یک فرد لازمه‏ء مجموعه عللى است که در به وجود آوردن وى دست داشته ‏اند. در این امور عوامل بسیار متعددى موثر هستند. کیفیت آمیزش والدین، زمان و مکان آن، روحیات و حالات روانى والدین، وضعیت جسمى آن ها، نوع و مقدار غذاهایى که مصرف کرده ‏اند و... که هریک به سهم خود نقشى در کیفیت تکوین جنین ایفا مى‏ کنند.

دراین جا ممکن است پرسیده شود که آیا خداوند نمى ‏تواند با تفاوت چشمگیرى که همه این عوامل دارند تأثیر همه را یکسان سازد؟ پاسخ آن است که چنین امری به معنای تناقض است. زیرا لازمه آن این است که بعضی علت ها، علیرغم علت بودن  تاثیر نکنند که این تناقض است. (علت یعنی تاثیر کننده و تاثیر کردن و نکردن جمع نمی شود)  و یا اینکه معلولى بدون علت پدید آید و لازمه آن این است که تمام نظام آفرینش به هم بریزد. زیرا دراین صورت پدید آمدن هر چیز از هر امر نامربوطى محتمل مى ‏شود و آن گاه است که از علف خوردن بز باید دیوار خانه رنگ شود.
پس روشن می شود که با توجه به معنای عدالت (قرار دادن هر چیز در جای خود) ناقص الخلقه شدن بعضی، عین عدالت است.

همچنین باید توجه کرد که پیدایش افراد ناقص الخلقه به  مسأله امتحان و آزمایش در دنیا نیز باز می گردد. این مساله آزمایشى براى خود فرزند و والدین مى ‏باشد هم چنان که در فرزند سالم نیز امتحان و آزمایش وجود دارد. و منشا اکثر اعتراض های ما در همین نکته نهفته است که عالم دیگر را باور نکرده و به جای اینکه دنیا را گذرگاهی ببینیم، به دنبال آسایش و رفاه در آن می گردیم و می خواهیم که هیچ گونه سختی و رنجی در آن نبینیم؛ در حالی که چنین مساله ای نشدنی است. چون خالق این مجموعه، سوگند یاد کرده که انسان ها در رنج هستند:« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ؛[بلد/۴] که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از رنجهاست)!»

با دقت در تمام هستی و ادامه زندگی پس از مرگ، روشن می شود که خداوند به هر انسانی ابزارهایى جهت تلاش و عمل براى تکامل نهایى عطا فرموده و این دنیا را مقدمه ‏اى براى رسیدن به سعادت جاودانى قرار داده است و در محاسبه قیامت، کنش‏ هاى هر کس را به تناسب امکانات، ابزارها و نعمت‏هایى که در دنیا عطا فرموده خواهد سنجید و نسبت به محرومیت‏ها و دشوارى ‏هایى که شخص در این جهان تحمل نموده و نسبت به آن شکر و صبورى پیشه کرده است، درجات عظیمى عطا خواهد نمود، به گونه ‏اى که با کنار رفتن پرده ها بعضی آرزوی مصیبت بیشتر در دنیا می کنند:
امام صادق علیه السّلام فرمود: «اگر مؤمن مى ‏دانست که چه پاداشى در مقابل صبر بر مصیبتها نصیبش مى ‏شود، همواره آرزو مى ‏کرد که با قیچى بدنش تکه تکه شود.»[۱]

*براى آگاهى بیشتر ر. ک: «عدل الهى» شهید مطهرى بحث راز تفاوت‏ها.

[۱]. مشکاة الانوار- ترجمه هوشمند و محمدى، ص۶۲۳.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا خداوند که در قرآن کریم انسان را اشرف مخلوقات نامیده است؟

 چرا خداوند که در قرآن کریم انسان را اشرف مخلوقات نامیده، در سوره‌ی غافر فرموده که خلقت زمین‌ و آسمان‌ها بزرگ‌تر از انسان است؟!    
    


     «لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (غافر -57)»
 
 ترجمه: باید بدانند خلقت آسمان‌ها و زمین بزرگتر از خلقت مردم است و لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند.
 
 برای «انسان» در کلام وحی اسامی متفاوتی چون: آدم، بشر، انسان و ... به کار رفته است که هر کدام معنای جداگانه‌ای دارد و به حالت‌ها و ویژگی‌های متفاوتی از بشر اشاره می‌نماید.
 
 اگر چه در قرآن کریم آیه‌ای دال بر این که انسان اشرف مخلوقات است وجود ندارد، اما از فحوای آیات همین معنا بر می‌آید. چرا که بارها فرموده است که زمین و آسمان و هر آن چه در آن است را مسخر انسان نموده است. اما، باید دقت شود که این بزرگی و ویژگی فقط مخصوص «انسان» است و انسان با بشر یا بنی‌آدم فرق دارد.
 
 این موجود که آن را «انسان» می‌نامیم، باید مراحل متفاوتی را طی نماید تا واقعاً انسان شود. او ابتدا نطفه‌ای بیش نیست و مراحل زندگی جمادی را طی می‌کند. پس از این مرحله وارد زندگی «نباتی» می‌شود و اگر از این مرحله هم به سلامت گذشت، زندگی حیوانی را آغاز می‌نماید و پس از گذر از زندگی حیوانی، تازه زندگی «انسانی» و طی مراحل انسان شدن را آغاز می‌نماید. حال اگر این موجود در همان مرحله‌ی جمادی، یا نباتی، یا حیوانی بماند، باز هم به او انسان اطلاق می‌گردد؟ خیر. آیا ما به یک بذر، درخت و یا به یک درخت میوه می‌گوییم؟ خیر.
 
 به همین دلیل است که شاهدیم خالق کریم گاهی انسان را جماد، گاهی گیاه و گاهی حیوان می‌خواند و چون ظرفیت و استعداد انسان شدن در او موجود بوده، ولی به فعلیت نرسانده است، بدتر از جماد و حیوان لقب می‌گیرد. بدیهی است که این الفاظ الهی، ناسزا نمی‌باشد، بلکه بیان مرحله‌ی وجودی اوست. چنان چه در آیات ذیل به هر سه مرحله‌ی «جمادی، نباتی و حیوانی» موجودی که آن را انسان می‌خوانیم، اشاره می‌نماید:
 
 (جماد): ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (البقره -74)
 
 ترجمه: سپس، دلهایتان سخت شد که چون سنگ یا سخت‏تر بود [چرا[ که از بعضى سنگ‌ها جوی‌ها بشکافد و بعضى آنها دو پاره شود و آب از آن بیرون آید و بعضى از آنها از ترس خدا فرود افتد و خدا از آن چه مى‏کنید غافل نیست‏.
 
 (نبات): وَ مَثَلُ کلَِمَةٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(ابراهیم - 26)
 
 و کلمه‌ی خبیث را به درخت ناپاکى شبیه کرد که از زمین کنده شده و قرار و ثباتى ندارد. (منظور از کلمه در قرآن، واژه لفظی نیست، بلکه به آیات الهی و انسان نیز کلمه اطلاق می‌شود، چنان حضرت آدم و حضرت ابراهیم (ع) را به کلمات امتحان نمود و بعد درجه‌ی آنها رفیع گردانید و در احادیث است که این کلمات اهل عصمت(ع) هستند).
 
 (حیوان): أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً (الفرقان - 44)
 
 آیا مى‏پندارى بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏فهمند (انسان هستند)؟ (نه) بلکه آنها جز به مانند حیوانات نیستند بلکه روش آنان گمراهانه‏تر (نیز) هست‏.
 
 پس، تا اینجا روشن شد که هر موجود شبیه به انسانی، در پیشگاه خداوند متعال «انسان» نیست، بلکه ممکن است جماد، نبات، حیوان و یا حتی بدتر از آنان باشد. و انسان موجودی است که در سیر تکاملی خود از آن مراحل گذشته باشد. البته منظور این نیست که هر کجا در قرآن کریم از واژه‌ی «انسان» استفاده شد، لابد منظور انسان کامل است! بلکه منظور این است که همگان آن انسانی که اشرف مخلوقات است، نمی‌باشند.
 
 اما در آیه‌ی مبارکه‌ 57 از سوره‌ی غافر، اصلاً به انسان اشاره نشده است، بلکه از واژه‌ی‌ «الناس» به معنای «مردم» استفاده شده و با توضیحات فوق معلوم شد که مردم، همگی انسان نیستند.
 
 اگر به آیات قبل و بعد توجه نمایید، به خوبی منظور و مقصود روشن می‌شود. در آیه‌ی قبل می‌فرماید:
 
 إِنَّ الَّذِینَ یجَُدِلُونَ فىِ ءَایَتِ اللَّهِ بِغَیرِْ سُلْطَنٍ أَتَئهُمْ إِن فىِ صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبرٌْ مَّا هُم بِبَلِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ(غافر - 56)
 
 ترجمه: همانا کسانى که بدون هیچ دلیلى که از ناحیه خدا در دست داشته باشند در آیات خدا جدال مى‏کنند هیچ انگیزه‏اى به جز نخوت درونى ندارند و جدالشان به جایى نخواهد رسید و با جدال به هدف خود نمى‏رسند، پس تو به خدا پناه بر که شنواى بینا است.
 
 به آدمی وقتی در جهالت خود لجاج می‌کند، نوعی غرور و تکبر دست می‌دهد، به گونه‌ای که خود را از همه، حتی از خدا و رسول او بزرگ‌تر‏ می‌بیند! چنین موجودی را هر چند در لفظ «انسان» می‌نامیم، اما او هنوز در مراحل پایین‌تر مانده است. حال اگر این انسان هنوز جماد یا نبات یا حیوان باشد، معلوم است که همنوعان دیگرش از او بزرگ‌تر هستند و خداوند به او هشدار می‌دهد که اگر به جمادی خود تکبر می‌کنی؟ خلقت کوه‌ها، سیارات و ستاره‌ها و ... از خلقت تو بزرگ‌تر است. اگر به نباتی خود تکبر می‌کنی؟ خلقت انواع گیاهان و قدرت و رموز آنها از تو بیشتر است و اگر به حیوانی خود تکبر می‌کنی؟ به حیوانات دیگر نگاه کن. نه چشم مگس را داری، نه بال پشه را، نه آبشش آبزیان را، نه رادارهای پرندگان و چهارپایان را، نه از قدرت و درندگی دیگر حیوانات برخوردای! پس به چیز تکبر می‌کنی؟! البته این معنا به «انسان» هم خطاب شده است، چرا که ممکن است او را نیز تکبر و نخوت بگیرد و سقوط کند.
 
 در آیه بعد تفاوت‌های اساسی انسان و سایر موجودات را بیان نموده و می‌فرماید:
 
 وَ مَا یَسْتَوِى الْأَعْمَى‏ وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ وَ لَا الْمُسىِ‏ءُ قَلِیلًا مَّا تَتَذَکَّرُونَ(غافر - 58)
 
 نه کور و بینا (با بصیرت و بی‌بصیرت) یکسانند و نه آنهایى که ایمان آورده و عمل صالح کردند با بدکاران برابرند، اما چه کم متذکر مى‏شوید!
 
 پس معلوم می‌شود که تمایز «انسان» با سایر موجودات دیگر، بصیرت اوست که موجب ایمان و عمل صالح می‌گردد و این دو دستآورد او را از مراحل متفاوت گذرانده و انسان می‌نماید. اما عده‌ی کمی به این مهم توجه دارند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی