بنده به عنوان یک روحانی شیعی در خدمت دوستان عزیز هستم

ادله ی قطعیه الصدور از معصوم علیه السلام وجود دارد که زیارت اربعین ثواب زیادی دارد

به گزارش خبرنگار مهر، چندی است افرادی که خود را اهل علم و مکتب می پندارند با بهانه هایی واهی و عاری از هرگونه اسنادات علمی دقیق قصد در تضعیف و خدشه بر کنگره ی عظیم  وجهانی اربعین سید الاحرار علیه السلام دارند . بهانه هایی از این قبیل که «برای  زیارت اربعین مستنداتی نیافتیم و یا اینکه در منبع و ماخذی علمی درباب پیاده رفتن به زیارت سیدالشهداء علیه السلام خبری صحیح السند موجود نیست ویا اینکه اصلا اهل بیت عصمت علیهم السلام در اربعین اول به کربلا نیامده اند . اکنون این نوشتار قصد دارد در حد میسور به پاسخ هایی دقیق و علمی درباره هرسه اشکال بپردازد:

اما در خصوص «روز اربعین» در جلد ۱۴ وسائل‌الشیعه این باب را می‌یابیم :

باب تأکّد استحباب زیارت الحسین علیه السلام 

یوم الأربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر

تأکّد استحباب را که در این‌جا مطرح است ، با آوردن روایاتی بیان می‌کند. روایت اول از امام حسن عسکری(ع) است که فرمود : 

«علامات المؤمن خمس، صلاة الخمسین، و زیارت الاربعین، والتختّم فی الیمین، و تعفیر الجبین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم»

نشانه‌های انسان مؤمن پنج‌تاست: پنجاه رکعت نماز روزانه (نمازهای واجب و نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

در باب این خبر باید حتما این نکته ی ضرور را متوجه شد که :

این روایت گرچه مرسل است، ولی بنابر تسامح در ادله سنن و احادیث مَن بلغ در بحث مستحبات، مرسل بودن خبر، ضرری نمی‌رساند و مشکلی ایجاد نمی‌کند..

شیخ مفید در کتاب مزار، عنوان «فضل زیارت الاربعین» دارد که این را بعد از «فضل زیارت امام حسین (ع)در روز عاشورا»قرار داده است و به همین حدیث امام حسن عسکری (ع) تمسک می‌کند کتاب «تهذیب الاحکام» هم به همین روایت تمسک می‌کند و در ضمن فضایل زیارت امام حسین (ع) همین روایت را می‌آورد.

همچنین شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» می‌فرماید: « و یستحب زیارته فیه و هی زیاره الاربعین» بعد هم همین روایت امام حسن عسکری (ع) را بیان می‌کند و سپس روایتی از امام صادق (ع) در کیفیت زیارت دارد که در وسائل به آن اشاره می‌کند لکن همه خبر و زیارت را نمی‌آورد و فقط یک جمله‌اش را می‌آورد:

السلام علی ولیّ الله و حبیبه...

اما در مصباح المتهجد کامل آمده است. در آن‌جا دارد که در روز اربعین و در وقت بلند شدن روز بگو :

اَلسَّلامُ عَلی‏ وَلِیِّ اللهِ وَحَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی‏ خَلیلِ اللهِ وَنَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی‏ صَفِیِّ اللهِ وَابْنِ صَفِیهِ، اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ علی‏ اَسیرِ الْکرُباتِ، وَقَتیلِ الْعَبَراتِ، اَللّهُمَّ اِنّی‏ اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیک وَابْنُ وَلِیک، وَصَفِیک وَابْنُ صَفِیک، الْفآئِزُ بِکرامَتِک، اَکرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ، وَحَبَوْتَهُ‏بِالسَّعادَةِ، وَاَجْتَبَیتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ، وَجَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَةِ

الی آخر زیارت . . . .

این زیارت مخصوص سیدالشهداء(ع) در روز اربعین و معروف به « زیارت اربعین » است.

سید ابن طاووس نیز در «اقبال الاعمال» فضلیت زیارت امام حسین (ع) در روز بیستم ماه صفر را بیان کرده و به همان حدیث معروف امام حسن عسکری (ع) تمسک می‌کند.

علامه حلی نیز در « منتهی المطلب » می‌نویسد : « و تستحب زیارته یوم الاربعین من مقتله و هو العشرون من صفر» بعد هم همین روایت علامات المؤمن خمس را بیان می‌کند.

شهید اول  نیز در کتاب مزار می‌گوید :

و منها زیارة الاربعین و یوم هو العشرون من صفر

کفعمی نیز در کتابش «بلد الامین » می نگارد :

«یستحب بالعشرین منه زیارة الحسین»

علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول) در «روضة المتقین» در فضل زیارت سیدالشهدا (ع) در روز اربعین به همین حدیث امام حسن عسکری(ع) تمسک می‌کند، محمدباقر مجلسی صاحب بحارالانوار نیز در دو کتاب «بحارالانوار» و «ملاذ الاخیار» نیز چنین آورده است.

در بحارالانوار زیارت اربعین را مطرح و  به وضوح تمسک به همین روایت امام عسکری(ع) دارد و در ملاذ الاخیار (که شرح بر کتاب تهذیب الاحکام است) نیز چنین آورده است.

اما روایات و مستندات معتبراتی که پیاده رفتن به زیارت امام حسین علیه السلام را ثابت می کنند:

روایت اول

قدامة بن مالک از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَةً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَةٌ»؛1 کسی که حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

روایت دوم

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود:

«یا حسین! انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(ع) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَةٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَةٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین...»؛2 ای حسین! به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند، خداوند نام او را در زمره برندگان می نویسد....

روایت سوم

بشیر دَهّان می گوید: در پایان یک گفت وگوی طولانی که با امام صادق(ع) داشتم، ایشان به من فرمود :

«وَیحَک یا بَشِیرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ کتِبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةٌ وَ عُمْرَةٌ مَبْرُورَاتٌ مُتَقَبَّلَاتٌ وَ غَزْوَةٌ مَعَ نَبِی أَوْ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛3ای بشیر! به درستی که مؤمن زمانی که به زیارت حسین بن علی(ع) بیاید، در حالی که حقّش را بشناسد و (پیش از زیارت) در فرات غُسل نماید، به ازای هر قدمی، حج و عمره ای مقبول و یک جهاد در رکاب پیامبر یا امام عادل برایش نوشته می شود.

روایت چهارم

ابوصامت از امام صادق(ع) نقل می کند:

«مَنْ أَتَی الْحُسَینَ(ع) مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ فَإِذَا أَتَیتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیک وَ امْشِ حَافِیاً وَ امْشِ مَشْی الْعَبْدِ الذَّلِیلِ فَإِذَا أَتَیتَ بَابَ الْحَیرِ فَکبِّرِ اللَّهَ أَرْبَعاً»؛4 هر کسی پیاده به زیارت قبر حسین(ع) برود، خداوند برای هر قدمی هزار حسنه نوشته و هزار گناه از او پاک می کند و رتبه اش هزار درجه بالا می رود. پس هرگاه به فرات رسیدی، غسل کن و کفش هایت را درآور و پابرهنه راه برو؛ به مانند عبد ذلیل راه برو؛ پس وقتی به درب حَرَم رسیدی، چهار بار تکبیر بگو و کمی راه برو و دوباره چهار بار تکبیر بگو.

روایت پنجم

از حسین بن سعید نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره زائر قبر حسین(ع) سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمود:

«فَقَالَ مَنِ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَی إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) کانَ لَهُ بِکلِّ قَدَمٍ یرْفَعُهَا وَ یضَعُهَا حَجَّةٌ مُتَقَبَّلَةٌ بِمَنَاسِکهَا»؛5 هر آن که در فرات غسل کند و سپس با پای پیاده به سوی مرقد حسین(ع) برود، به ازای هر قدمی که برمی دارد و بر زمین می گذارد، حجّی مقبول با تمام اعمال و مناسک برای او خواهد بود.

 و در آخر به شیوه ای مجمل به آنان که ورود اهل بیت عصمت علیهم السلام را در اربعین اول منکرند پاسخی علمی عرضه می شود :

تمامی بحوثی که در این مطلب رخ داده است و شبهاتی که وارد گردیده است ثقل کلام شان یک چیز است و آن هم اینکه :

چگونه ممکن است با احتساب توقف یک ماهه اهل بیت علیهم السلام در شام  آن حضرات اربعین را در کربلا باشند، در پاسخ میگوییم تمام مساله از آنجا شروع می شود که عده ای براین باورند که توقف یک ماهه در شام اتفاق افتاده ، لکن با ادله ی تاریخی موجود ازین قبیل که یزید ملعون بقدری با خطابه های امام سجاد وحضرت زینب علیهما السلام فرو ریخت که براحتی متوجه این شد که جو حاکم در شام کاملا علیه او شده و هرآن امکان شورش مردمی وجود دارد ، همین وی را واداشت که به آن حضرات احترام گزارده تا آنجا که امام زین العابدین علیه السلام را سر سفره در نزد خود می نشاند.لذا با این اوصاف هرگز دستور به توقف یک ماهه نمی دهد واین را هر عقل سلیمی می فهمد.

 برای نمونه اتفاقی که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد علیه السلام و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.

این نکته نیز از قلم نیفتد محدث نوری از اولین کسانی است که بازگشت اهل بیت(ع) را در همان اربعین بعید شمرده و اشکالات هفت‌گانه‌ای در این موضوع مطرح کرده است:

  • اشکال اول: عدم تناسب زمان چهل روز، با حادثه رفتن به شام و برگشت به کربلا
  • اشکال دوم: سکوت منابع کهن تاریخی درباره بازگشت آنان به کربلا
  • اشکال سوم: حرکت اهل بیت از شام به سوی مدینه و رسیدن آنان به مدینه در بیستم صفر
  • اشکال چهارم: سکوت برخی منابع تاریخی کهن از دیدار اهل بیت با جابر در کربلا
  • اشکال پنجم: مسافت طولانی بین شام و کربلا و منازل متعدد و حوادث میان راه
  • اشکال ششم: این که در منابع مختلف، جابر بن عبدالله انصاری را اولین زائر اربعین شمرده‌اند، نه اهل بیت پیامبر را
  • اشکال هفتم: این که کربلا در مسیر شام به مدینه نیست و قدر مشترکی هم بین این دو مسیر (کربلا به مدینه) وجود ندارد.

شهید قاضی طباطبایی، همه این اشکال‌ها را در حد «استبعاد» می‌داند که دلیلی بر محال بودن این زیارت در اربعین نمی‌شود و با ۱۷ دلیل به همه آنها پاسخ داده است.

نتیجه : اینکه ادله ی قطعیه الصدور از معصوم علیه السلام وجود دارد که زیارت اربعین را اثبات نموده و همچنین پیاده رفتن به زیارت سید الاحرار علیه السلام  را ، و حضور اهل بیت علیهم السلام در اربعین اول نیز با برطرف کردن ثقل شبهات که توقف یک ماهه اسراء در شام است ثابت گردید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

سوال از من جواب از شما!! موضوع دلیل خلقت!جواب!

به نظر شما چرا خدا ما را خلق کرد؟؟؟؟

ما انسان ها قوّه ی خیال و تعقّل داریم ؛ قوّه ی شنوایی و بینایی داریم ، که گوش و چشم ابزار آنها می باشند ؛ حتی کمال جویی و آگاهی جویی داریم؛ و ... ؛ اینها کمالات ذاتی ما یا به تعبیری ، اوصاف ذاتی ما هستند ؛ به نحوی که اگر این قوا نباشند موجودی به نام انسان نیز نخواهد بود و نقص و ضعف در این قوا ، یک نحوه نقص و ضعف در انسان بودن ماست. ــ توجه : داشتن چشم و گوش برای دیدن کافی نیست. برای دیدن و شنیدن نیاز به قوّه ی بینایی و شنوایی هست که قوایی روحی هستند برای همین است که انسان در حالت خواب بدون چشم و گوش نیز می بیند و می شنود ــ. حال اگر کسی از ما بپرسد که شما چرا می بینید یا می شنوید؟ چه جوابی می دهیم؟ جواب می دهیم که: می شنوم و می بینیم چون انسانم و قوّه ی شنوایی و بینایی دارم. به همین صورت ما تخیّل می کنیم، تعقّل می کنیم و در پی آگاهی هستیم ؛ چون انسانیم و اینها از ذاتیّات انسان است. موجودی که قوّه ی شنوایی و بینایی ــ نه چشم و گوش ــ و تعقّل و تخیّل و علم جویی و کمال جویی ندارد ، یقینا انسان نیست ؛ چون فاقد کمالات اوّلیه انسانی است .چنین موجودی اگر زنده و از نظر ظاهری شبیه انسان باشد ، تنها یک شبه انسان است . مثل این است که میمونی را با جرّاحی پلاستیک شبیه انسان کنند. البته توجّه شود که مراد داشتن اصل این قواست نه فعلیّت یافتن آنها.
خداوند متعال نیز جامع جمیع کمالات وجودی است ؛ خلق می کند چون خالق است ؛ رزق می دهد چون رازق است ؛ زنده و حی ّ می کند چون محیی است و ... . اگر خدا خلق نمی کرد خدا نبود؛ چون اگر خلق نمی کرد خالق نبود؛ و اگر خالق نبود فاقد این صفت کمالی بود؛ و اگر فاقد یکی از کمالات بود ناقص بود و اگر ناقص بود ، واجب الوجود نبود ؛ و موجودی که واجب الوجود نیست خدا نیست. پس خدا می آفریند چون آفریدن کمال ذاتی اوست. اگر ما تخیّل نمی کردیم پس قوّه ی خیال نداشتیم اگر تعقّل نمی کردیم پس عقّل نداشتیم؛ اگر اختیار نمی کردیم مختار نبودیم ــ توجه: از نظر فلسفی عقل، عین تعقل و تعقل عین معقول بالذات است کما اینکه قوه خیال متّحد با تخیّل و متخیّل است و اختیار عین مختار و عین مورد اختیار است. اگر چه در نگاه عرفی اینها جدا از هم به نظر می رسند . چون اینها مجرّدند ؛ و صفت و فعل مجرد ، به وجهی ، عین اوست ــ آیا بنّایی که هیچ بنایی نساخته و نقّاشی که هیچ نقشی نکشیده است معنی دارد؟ خدایی که خالق نباشد یک موجود توهمّی است که اسمش را خدا گذاشته ایم. لذا معنی ندارد که بگوییم اگر خدا ما را نمی آفرید ... . معنی ندارد که بگوییم خدا اگر می خواست ما را نمی آفرید. خدا نه تنها ذاتش واجب الوجود است ، اراده و علم و اختیارش هم واجب الوجود است. عبارت «اگر می خواست» یعنی «ممکن بود» و « امکان » در مقابل « وجوب» است. اگر گفته شود که: «برای خدا ممکن بود که ما را نیافریند» ، معنایش این است که در اراده و علم و اختیار خدا امکان راه دارد. در حالی در ساحت واجب الوجود امکان راه ندارد. چون از امکان صفات ، امکان ذات لازم می آید ؛ و امکان وجود با وجوب وجود بالذات سازگار نیست.
حاصل کلام اینکه خالق بودن خدا عین ذات اوست ؛ و فرض خدای غیر خالق ، فرض موجودی غیر خداست. لذا او نمی آفریند تا کمالی کسب کند ، بلکه چون کمالی به نام خالقیّت را دارد ، پس می آفریند.
از آنچه گذشت ، معلوم می شود که : هر چه خدا آفریده است ، ظهور اسماء کمالیّه اوست که همگی عین ذات خدا می باشند. بنا براین تمام موجودات ، ظهور اسماء خدا و ظهور کمالات اویند ؛ ظهور علم و اراده و اختیار اویند. بنابراین خدا از آفرینش، هدفی جز خود نداشت. آفرید چون آفرینندگی کمال ذاتی اوست. آفرید چون خداست اگر آفرینش نبود پس خدایی نبود ؛ اگر معلول نباشد یقینا علّت تامّه ی آن هم نخواهد بود.
وقتی می گوییم خدا آفرید به این معنی نیست که مخلوقات در عرض خدا وجود دارند. آفرینش خدا مثل کار نجّار و بنّا و نقّاش و امثال آنها نیست. آفرینش خدا مثل آفرینش قوّه ی خیال ماست با این تفاوت که خدا واجب الوجود است ولی قوّه ی خیال ممکن الوجود می باشد. همان طور که قوّه ی خیال ما صور خیالی را به محض اراده کردن ظاهر می کند ، خدا نیز به محض اراده کردن ، موجودات را ظاهر می کند. صور خیالی ما از عدم نمی آیند، بلکه کمالات خود قوّه ی خیالند که ظهور می یابند ؛ یعنی اراده ی ماست که به صورت آن موجودات خیالی جلوه می کنند ؛ لذا به محض اینکه اراده ی خود را از آنها برگیریم ، در اراده ی ما فانی می شوند. مخلوقات نیز ظهور کمالات و اسماء خدا و ظهور اراده ی او هستند. صور خیالی جدا از قوّه ی خیال نیستند ؛ مخلوقات هم جدا از خدا معنی ندارند. صور خیالی جدا از قوّه ی خیال و اراده نیستند ولی عین قوّه ی خیال و اراده یا جزء آنها هم نیستند. مخلوقات هم جدا از خدا نیستند ولی عین او یا جز او هم نیستند.
موجودات از علم خدا آغاز شدند و با طی مراحلی تنزّل نمودند. از عالم ربوبی به عالم جبروت و از عالم جبروت به عالم ملکوت ، و از عالم ملکوت به عالم مادّه رسیدند. لذا در عین این که در عالم مادّه هستند در عوالم مافوق نیزحضور دارند. خداوند متعال می فرماید: «و هیچ چیزی نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معیّن». (حجر :21) ؛ یعنی هر چه در عالم مادّه است و از جمله انسان ، در ملکوت و جبروت و عالم ربوبی حقایقی غیرمادی و مجرّد دارند که فهم حقیقت آن از درک افراد تحصیل نکرده در وادی حکمت خارج است و جز با دهها سال تحصیل و تهذیب مداوم نمی توان با آن حقایق آشنا شد. آنچه در زمین و عالم مادّه است پایین ترین درجه وجود است؛ و حرکت این عالم و موجودات آن ناشی از همین ضعف وجود می باشد ؛ و مسیر این حرکت به سمت اصل موجودات است. هر کسی و هر چیزی از هر جا آمده به همانجا باز می گردد ؛ و همه، ظهور اسماء خدایند ؛ لذا به عالم اسماء نیز باز می گردند. «انا لله و انا الیه راجعون ـ ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم» (بقره:156) و فرمود: «و الی الله ترجع الامور ـ و همه ی امور به سوی خدا باز می گردند» (بقره:210) ؛ و مراد از این بازگشت به سوی خدا صرفا بازگشت به بهشت و جهنم نیست ؛ بلکه مقصود ، بازگشت اشیاء ، ‌به اسماء الله است.
هر موجودی ظهور هر اسمی است به سوی همان اسم نیز محشور می شود. لذا هدف خلقت ، بازگشت به خدا و اسماء اوست. حتی خود بهشت و جهنّم نیز ظهور اسماء خدا هستند ؛ و آیه ی « و الی الله ترجع الامور ـ و امور به سوی او بازگردانده می شوند» شامل آنها هم می شود. لذا بهشت و جهنّم نیز همراه با اهل بهشت و اهل جهنّم بازگشت به خدا و اسماء او می کنند. بنابراین بهشت و جهنّم آخر سیر انسان نیست. مراد از مقام عبودیّت نیز همین است . عبد یعنی بنده و بنده از واژه «بند» به معنی« بسته شده» است. لذا بنده و عبد یعنی بسته شده به خدا ( وجود رابط ) . عبد حقیقی کسی است که به مرتبه ی اسماءالله ترقی کرده و ربط تامّ خود را به خدا مشاهده می کند. وقتی گفته می شود هدف از خلقت انسان عبادت خداست. منظور همین عبادت مرسوم (نماز و روزه و ....) نیست. بلکه منظور آن حقیقی است که در سایه ی این اعمال برای انسان حاصل می شود. لذا خداوند متعال می فرمود: « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعینَ ؛ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ ـ و به وسیله صبر (روزه) و نماز یاری جویید در حالی که مسلماً این کار سخت است مگر بر خاشعان، کسانی که می دانند که آنان پروردگارشان را ملاقات می کنند و این که آنان فقط به سوی او باز می گردند» (بقره: 45 ، 46).
بهشت غایت بدن انسان است نه غایت روح او ، روح انسان از مقام قرب خدا آمده و به سوی آن باز می گردد. خداوند متعال فرمود: «و زمانی که پروردگار به ملائکه گفت من آفریننده ی بشری هستم از گل خشکیده ای که از گل سیاه و بد بویِ شکل یافته ، گرفته شده است. پس زمانی که او را مرتّب نمودم و از روح خود در او دمیدم پس برای او سجده کنید پس همه ملائک سجده کردند مگر ابلیس که سر باز زد از این که با سجده کنندگان باشد». (حجر، 28-31) در این آیه و آیات دیگر ، خداوند متعال روح را به خود منتسب کرده و با واژه ی « روحی » از آن یاد نموده است ؛ که لطافت آن از اهلش پوشیده نیست . این تعبیرحتی از تعبیر « روح الله» هم بالاتر است.
این مرتبه، مرتبه ی خلافت الهی است که همه ی موجودات در مقابل آن سر فرود می آورند. البته به شرط این که انسان با اختیار خود به این مقام نائل شود ؛ و راه رسیدن به این مقام ، تبعیّت از قرآن کریم و انسان کامل است . چون قرآن همان علم خداست که تا حدّ یک کتاب تنزّل نموده ؛ و حقیقت آن را انسان کامل حمل می کند. لذا قرآن و ولیّ خدا از همانجایی آمده اند که روح انسان آمده است. قرآن، جامع تمام آن اسمائی است که رسیدن به حقیقت آنها غایت انسان است. لذا قرآن نقشه ی راه و نقشه وجود انسان است ؛ و انسان کامل ، تجسّم عینی قرآن کریم می باشد.
سخن در این باب زیاد است به قدری که دهها سال تحصیل برای رسیدن به کنه آن کافی نیست و اساساً به صرف درس خواندن کسی به این حقایق نمی رسد.


خداوند متعال انسان را آفرید تا خلیفة الله باشد ؛ لذا قبل از آفرینش اوّلین فرد انسانی ، خطاب به برترین موجودات آن روز ، یعنی فرشتگان و برخی جنّهایی که در صف ملائک قرار گرفته بودند ، فرمود: « من قرار دهنده ی خلیفه ای در زمین هستم. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که در آن فساد و خونریزى کند؟! در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم. پروردگارت فرمود: من چیزی مى‏دانم که شما نمى‏دانید. » (بقره:30)
امّا آن چه رازی بود که ملائک از آن بی خبر بودند و خدا از آن آگاه بود؟ از ادامه ی آیات سوره ی بقره چنین فهمیده می شود که آن امر مجهول و آن راز پنهان ، حقیقت خلافت الهی بوده که فرشتگان از آن بی خبر بوده اند. در ادامه ی آیات آمده است: « سپس آموخت به آدم اسماء‏ را جملگی. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!» فرشتگان عرض کردند: «منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه کن!» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید؟»
از این آیات فهمیده می شود که حقیقت خلیفةالله بودن ، همانا داشتن علم الاسماء می باشد. البته باید توجّه داشت که داشتن علم الاسماء دانستن الفاظ یا معانی اسماء الهی نیست ؛ بلکه مقصود این است که کسی مظهر آن اسماء گردد ؛ به این معنی که حقیقت وجودی تمام آن اسماء را بالفعل در وجود خود داشته باشد. به تعبیر دیگر ، خلیفة الله کسی است که همچون آیینه ، که تمام خصوصیّات انسان را می نمایاند ، اسماء و کمالات حقّ تعالی را بنمایاند ؛ و از همین روست که در زبان فارسی او را نماینده ی خدا می گویند ؛ چون نماینده یعنی آنکه دیگری را می نمایاند. و هم از این رو بود که خداوند متعال فرشتگان را امر فرمود که بر آدم سجده نمایند ؛ چرا که او آیینه ی خدانما بود و سجده بر او ، سجده بر اسماء الله بود نه سجده بر ماسوی الله.
پس غرض از خلقت آدمی این است که در سیر صعودی خود ، از پایین ترین رتبه ی وجود ، شروع به حرکت تکاملی نموده ، حقیقت و کمال وجودی تک تک موجودات را به دست آورد و به جایی برسد که از تمام ملائک نیز فراتر رفته جامع جمیع کمالات امکانی گردد. بلکه پا فراتر از آن نیز گذاشته به مقام آیینگی تامّ و مقام فنا می رسد ؛ که در آنجا بنده ، خودی در میان نمی بیند تا سخن از دوگانگی و یگانگی یا امکان و وجوب باشد ؛ آن سان که صورتِ نقش بسته در آیینه در مقایسه با شخص بیرون از آیینه ، خودی برای خود نمی بیند ؛ و این است آن غرض و کمالی که انسان برای آن آفریده شده و این است آن مقام عبودیّت و معرفت ؛ و این است لقاء الله ، که انسان در خود جز خدا را نبیند ، همان گونه که صورت نقش بسته در آیینه خودی جز صاحب صورت ندارد. در این حالت ، تمام وجود شخص مترنّم به این نغمه می گردد که :« گر بشکافند سراپای من ـــ جز تو نیابند در اعضای من» و امتحانات الهی تماماً برای رساندن انسان به این مقصد اعلی می باشد. این همان حقیقتی است که فرشتگان و ابلیس از درک آن عاجز بودند و هستند و خواهند بود. لذا خداوند در محاجّه با ابلیس فرمود: « یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ ــ اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد تا بر مخلوقى که با دو دست خویش او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! » (ص:75) ؛ مراد از دو دست خدا اسماء جلال و جمال او هستند که آدم بالفعل ، مظهر جمیع آنهاست. دیگر موجودات ، مظهر برخی اسماء الهی هستند ولی انسان بالفعل شده ، مظهر تمام اسماء الهی است. همچنین در حدیثی قدسی به انسانهای بالفعل نشده و غافل از هدف خلقت آدمی فرمود: « یا بن آدم! خلقتُ الأشیاءَ کُلّها لِأجلِک ، و خَلقتُک لِأجلی ، و أنت تَفِرّ مِنّی. ـ ای فرزند آدم ! همه ی اشیاء را برای تو آفریدم و تو را برای خویش ساختم ، در حالی که تو از من فرار می کنی.» (تحریر المواعظ العددیة ، ص574 ) ؛ یعنی همه چیز جلوه ای از کمالات انسانند و همه در خدمت اویند تا او به کمال نهایی خویش برسد ؛ از عرش برین و جبرئیل امین گرفته تا شیطان رجیم ، خواسته یا ناخواسته ، دست به دست هم داده اند تا زمینه ی رشد و ترقّی آدمی به مقام خلیفة اللّهی را فراهم نمایند.
در این گردونه ی عالم که انسان مرکز گردش آن می باشد ، گروهی از موجودات ، چون ملائک الهی مانند مربّیانی هستند که در حدّ توان خود انسان را مدد می رسانند تا به بام عالم پا نهاده ، وارد عالم اسماء الهی گردد ؛ و شیاطین و دار و دسته ی آنها ، همچون حریفانی قَدَر می باشند که انسان در مبارزه با آنها ، استعدادهای وجودی خود را شکوفا می کند. لذا جهان مادّی صرفاً میدان مسابقه است و بس ؛ و میدان مسابقه جای سبقت گرفتن و به مقصد رسیدن است نه جای اقامت و خوشی ؛ « فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا ــ پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست»(المائدة:48) و فرمود: « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ـ و امّا پیشی گیرندگانِ پیشی گیرندگان ، آنهایند مقرّبان.» (الواقعة:10). آنانکه در این مسابقه بازنده باشند و به سلامت از خطّ پایان نگذرند« إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ـــ آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.» امّا آنانکه از خطّ پایان بگذرند ، بهشت را ، که وصف آن از حد بیرون می باشد ، جایزه می برند ؛ و آنها که نفرات برگزیده باشند به فراتر از بهشت راه یافته در جنّة الاسماء به رحیق مختوم می رسند که تنها نوشندگان دانند چیست. اینان چنانند که « تَعْرِفُ فی‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ ؛ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ ؛ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی‏ ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ؛ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ ــ در چهره‏هایشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏بینى و مى‏شناسى. آنها از شراب زلال و دست ‏نخورده و سربسته‏اى سیراب مى‏شوند ؛ مهرى که بر آن نهاده شده از مِشک است ؛ و پیشی گیرندگان ، در این باید بر یکدیگر پیشى گیرند. این شراب آمیخته با«تسنیم» است‏.»(مطففین: 23 ـ 27 ) امّا آنانکه حتّی از برگزیدگان نیز برگزیده ترند ، فراتر از جنةالاسماء به جنّةالذات بار می یابند و از چشمه ی فنا که چشمه ی تسنیم باشد سیراب می گردند ؛ همان چشمه ای که ذرّه ای از آن در رحیق مختوم ریخته و رحیقیان را مست نموده است ؛« عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون ـــ چشمه ای که مقرّبان از آن می نوشند.» (مطففین:28)
در آخر گفتنی است که این همه گفتار نقش خیالی بیش نیست ؛ که شنیدن کی بود مانند دیدن. ملائک از درک آنچه قرار است انسان بدان راه یابد عاجزند پس چون حقیری که به فرض ترقّی وجودی ، مسیر کمال را تا سر کوی نیز نرفته است ، چگونه می تواند آن حقایق را وصف نماید. فقط همین اندازه می توان گفت که ما هم اکنون در میدان مسابقه ای بس بزرگیم ، و هدف در درجه ی اوّل به سلامت گذشتن از خطّ پایان و در درجه ی دوم جزء نفرات برگزیده شدن و در درجه ی بالاتر ، اوّل شدن و با اهل بیت (ع) همراه گشتن است ؛ آن سان که سلمان فارسی شد و مدال « سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت » را از دست مبارک رسول الله و امیر مومنان و امام صادق (ع) گرفت . و امّا قانون این مسابقه ، شریعت الهی ؛ و داور آن ، انبیاء و ائمه(ع) و داور داوران ، حضرت خاتم الانبیاء (ص) می باشند. «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهیدا ــ حالِ آنها چگونه است آن روزى که از هر امّتى، شاهد و گواهى مى‏آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟ » (النساء:41)
و عجبا از برخی انسانها که خیال می کنند اگر در این میدان ندوند ، زیانی به خدا می رسد ؛ حال آنگه دامن کبریایی او از گرد نیاز منزّه می باشد ؛ و هر کسی هر چه کوشد ، به حال خود کوشیده است. لذا فرمود: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت‏ ــ خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانان وجودی اش تکلیف نمى‏کند. (انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است » ‏(البقرة:286) و فرمود: « ... مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ ــ هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرده ؛ و آن کس که کفران کند ، همانا خداوند بى‏نیاز و ستوده است‏.» (لقمان:12) و فرمود: « وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ ــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید ، (به خدا زیانى نمى‏رسد؛ چرا که) خداوند، بى‏نیاز و شایسته ی ستایش است.» (إبراهیم:8).

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

چرا خداوند انسان را آفرید؟

خداوند کریم در جای جای قرآن مجید به این پرسش اساسی و مهم بشر پاسخ داده است ؛ از جمله می‌فرماید :


وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ . الذاریات / 56 .


من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند) .


حرف «لام» در کلمه « لیعبدون» لام غرض است ؛ یعنى تنها فلسفه خلقت جن و انس و غرض از خلقت آن ها این است که خداوند را با اختیار و نه اجبار ، عبادت کنند تا به تکامل و سعادت ابدی نائل شوند .


در نتیجه ، عبادت و فرمان برداری از دستورات خداوند و در نتیجه رسیدن به اعلی درجه کمال ، هدف اصلی خلقت جن و انس است و خداوند برای رسیدن بشر به این هدف مهم ، تمام وسائل و ابراز مورد نیازش را نیز فراهم کرده است . از طرف در وجود آن‌ها عقل یا همان پیامبر درونی را نهاده است که در هر لحظه و هر آن در اختیار انسان است و می‌تواند با استفاده از آن از مهلکه نجات یافته و به هدف مقدسش برسد ، و از طرف دیگر در طول تاریخ بیش از صد هزار پیامبر را همراه با کتاب‌های الهی فرستاده است تا انسان‌ها را برای رسیدن به این هدف یاری دهند و آن‌ها نیز به بهترین وجه وظیفه خود را انجام داده‌اند ، حال اگر انسان با وجود این همه وسائل ، ابزار ، راهنما و ... نتواند به هدف اصلی اش برسد و به جای رفتن به کعبه اعرابی راهی ترکستان شود ، تقصیر خود او است و نقص غرص پیش نخواهد آمد .


مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب شریف علل الشرائع ، ج‏1، ص 13 و 14 می‌نویسد:


عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِیَأْمُرَهُمْ بِالْعِبَادَة .


از ابى بصیر نقل شده که وى گفت : راجع به فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» از امام صادق علیه السّلام پرسیدم :


حضرت فرمودند : مقصود این است که : حقّ تعالى جنّ و انس را آفرید تا ایشان را به عبادت امر فرماید.


و در روایت دیگری نقل می‌کند :


عن جمیل بن دراج، قال: قلت لأبی عبد الله (علیه السلام): جعلت فداک، ما معنى قول الله عز و جل: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؟ فقال: «خلقهم للعبادة».


جمیل بن درّاج نقل شده است که وى گفت : به امام صادق علیه السّلام‏ عرضه داشتم :


فدایت شوم: معناى وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ الخ چیست؟


حضرت فرمودند: خداوند متعال جنّ و انس را فقط براى عبادت آفریده.


و همچنین می‌نویسد :


عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ قَالَ خَلَقَهُمْ لِلْعِبَادَةِ قُلْتُ خَاصَّةً أَمْ عَامَّةً قَالَ لَا بَلْ عَامَّة .


از جمیل بن درّاج نقل شده است که وى گفت : از حضرت امام صادق علیه السّلام راجع به معناى فرموده حقّ تعالى «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» سؤال کردم .حضرت فرمودند :


مقصود این است که خداوند جنّ و انس را براى عبادت آفریده.


عرضه داشتم: گروه خاصى را یا عموم مردم را؟


فرمودند: خیر، بلکه عموم را به منظور عبادت خود آفریده است‏ .


برای تحقیق بیشتر در این باره ، به تفسیر المیزان تألیف علامه طباطبائی رحمت الله علیه ، ذیل همین آیه مراجعه فرمایید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

آیا کسی که از روی عمد و در ملأ عام، روزه خواری می­ کند، تعزیر دارد؟

له چنین شخصی تعزیر دارد. اگر برای بار اول مشاهده شد و نزد حاکم شرع برده شد، قاضی دستور می دهد تا در ملأ عام به وی ۲۵ تازیانه بزنند. اگر چنین فردی بعد از خوردن حد شرعی، برای بار دوم هم روزه خواری کرد، حاکم شرع دستور می دهد تا ۲۵ تازیانۀ دیگر به وی بزنند. 

حال اگر این فرد باز هم تنبیه نشد و برای دقعۀ سوم اقدام به روزه خواری کرد، حاکم مسلمین دستور قتل او را صادر می کند.   

سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ رَجُلٍ شَهِدَ عَلَیْهِ شُهُودٌ أَنَّهُ أَفْطَرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ‏ قَالَ یُسْأَلُ هَلْ عَلَیْکَ فِی إِفْطَارِکَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِثْمٌ فَإِنْ قَالَ لَا فَإِنَّ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ یَقْتُلَهُ‏ وَ إِنْ قَالَ نَعَمْ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ یَنْهَکَهُ ضَرْبا. از امام باقر (علیه السّلام) در باره مردى سؤال کردند که شهودى‏ علیه او شهادت بدهند که او سه روز در ماه رمضان روزه‏اش را شکسته است. امام علیه السّلام فرمود: از او پرسیده مى‏شود که: آیا در افطارت در ماه رمضان گناهى بر تو تعلّق مى‏گیرد؟ پس اگر بگوید: نه. بر عهده امام است که او را بکشد، و اگر بگوید: آرى، پس امام می ‏باید او را بشدّت مضروب سازد. (ترجمه من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص: ۴۴۹) و (الکافی، ج۴، ص۱۰۳)

عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وُجِدَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ أَفْطَرَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ قَدْ رُفِعَ إِلَى الْإِمَامِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قَالَ یُقْتَلُ فِی الثَّالِثَةِ . از امام باقر (علیه السلام) سؤال شد از مردی که در ماه رمضان سه بار پیاپی روزه خواری کرده است و سه بار نزد امام (حاکم شرع) برده شده است. امام فرمود: در دفعۀ سوم، کشته می شود. (الکافی، ج۴، ص۱۰۳)

در کتاب فقهی العروۀ الوثقی (مرحوم سید یزدی) که همۀ مراجع معظم تقلید در رساله های علمیه خود، کتاب ایشان را ملاک قرار می دهند، در ج۲، ص ۱۶۷ چنین آمده:
اگر کسی در ماه مبارک رمضان بدون عذر شرعی و از روی عمد در ملاء عام روزه خواری کند، در صورتی که نزد حاکم شرع ثابت شود، در مرتبه اول و دوم او را مجازات می کند. اگر باز هم به بی حرمتی نسبت به ماه رمضان ادامه دهد، در مرتبه سوم یا در مرتبه چهارم با اختلافی که در بین فقها وجود دارد اعدام می شود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

شب قدر در نگاه علامه طباطبایى


آنچه در پیش رو دارید بحثى پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گردیده است.

 

شب قدر یعنى چه؟

مراد از قدر، تقدیر و اندازه ‏گیرى است و شب قدر شب اندازه ‏گیرى است و خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال را تقدیر می ‏کند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاین قبیل را دراین شب مقدر می ‏گرداند.

 

شب قدر کدام شب است؟

در قرآن کریم آیه‏ اى که به صراحت ‏بیان کند شب قدر چه شبى است دیده نمی ‏شود. ولى از جمع‏ بندى چند آیه از قرآن کریم می ‏توان فهمید که شب قدر یکى از شب‏هاى ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می ‏فرماید: « انا انزلناه فى لیله مبارکه‏.»( دخان / 3 ) این آیه گویاى این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوى دیگر می ‏فرماید: « شهررمضان الذى انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185) و گویاى این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

 

و در سوره قدر می ‏فرماید: «انا انزلناه فى لیله القدر.» (قدر/1) از مجموع این آیات استفاده می ‏شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما این که کدام یک از شب‏هاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزى برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می ‏توان آن شب(شب قدر) را معین کرد.

 

در بعضى از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخى دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگرى متعین در شب بیست و سوم است. (1) وعدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

 

پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شب‏هاى ماه رمضان و یکى از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجیبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولى معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان شب قدر است (2) و در آن شب قرآن نازل شده است.

 

تکرار شب قدر در هر سال

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى که قرآن درآن نازل شد نیست ‏بلکه با تکرار سالها، شب قدر نیز تکرار می‏شود. یعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است که درآن شب امور سال آینده تقدیر می ‏شود. دلیل براین امر این است که:

 

اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکى از شب‏هاى قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولى تعیین حوادث تمامى قرون گذشته و آینده درآن شب بى‏ معنى است.

 

ثانیا: کلمه «یفرق‏» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم‏.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می‏رساند و نیز کلمه «تنزل‏» درآیه کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (قدر / 4 ) به دلیل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد.

 

ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185 ) چنین برمی ‏آید که مادامى که ماه رمضان تکرار می ‏شود شب قدر نیز تکرار می ‏شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست ‏بلکه درهر سال در ماه رمضان تکرار می ‏شود.

 

در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسى از ابوذر روایت‏ شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبى است که درعهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل می ‏شده و چون از دنیا می ‏رفتند نزول امر درآن شب تعطیل می ‏شده است؟ فرمود: « نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.‏» (3)

 

عظمت‏ شب قدر

در سوره قدر می ‏خوانیم: «انا انزلناه فى لیله القدر وما ادریک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر.» خداوند متعال براى بیان عظمت ‏شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هى هى خیر من الف شهر» یعنى با این که می ‏توانست در آیه دوم و سوم به جاى کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه « لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن دراین است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

 

شب قدر

 

 

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با این که در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش یک شب قدر است).

حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى که در آن شب قدر نباشد.» (4)

 

وقایع شب قدر

 

الف- نزول قرآن در شب قدر

ظاهر آیه شریفه « انا انزلناه فى لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزیل، که ظاهر در نزول تدریجى است.

 

قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول یکباره در یک شب معین.

2- نزول تدریجى در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم (ص).

 

آیاتى چون «قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مکث ونزلناه تنزیلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدریجى قرآن را بیان می‏ کند.

در نزول دفعى (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ‏ها و آیات است ‏یک دفعه نازل نشده است ‏بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتى که درباره وقایع شخصى و حوادث جزیى نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتى درست در نمی ‏آید مگر این که زمان و مکانش و واقعه‏اى که درباره ‏اش نازل شده رخ دهد به طورى که اگر از آن زمان‏ها و مکان‏ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می ‏شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی ‏کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است.

 

همان اجمال و تفصیلى که درآیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

 

ب- تقدیر امور در شب قدر

خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگى، وسعت ‏یا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می ‏کند.

 

در آیه شریفه «انا انزلناه فى لیله القدر»( قدر / 1 ) کلمه «قدر» دلالت‏ بر تقدیر و اندازه ‏گیرى دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» (دخان / 6 ) که در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدیر دلالت می ‏کند. چون کلمه «فرق‏» به معناى جدا سازى و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه‏اى که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏ گیرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله ‏اند، یکى اجمال و ابهام و دیگرى تفصیل. و شب قدر به طورى که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» برمی ‏آید شبى است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می ‏آیند.

 

ج- نزول ملائکه و روح در شب قدر

بر اساس آیه شریفه « تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.»( قدر / 4) ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می ‏شوند. مراد از روح، آن روحى است که از عالم امر است و خداى متعال درباره ‏اش فرموده است « قل الروح من امر ربى‏.»( اسراء / 85 ) دراین که مراد از امر چیست؟ بحث‏هاى مفصلى در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث ‏به دو روایت در مورد نزول ملائکه و این که روح چیست ‏بسنده می ‏شود.

 

1- پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر می ‏شود ملائکه‏اى که ساکن در «سدره المنتهى‏» هستند و جبرئیل یکى از ایشان است نازل می‏شوند در حالى که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم‏هایى را به همراه دارند.

یک پرچم بالاى قبر من، و یکى بر بالاى بیت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طورسینا نصب می‏کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ‏اى دراین نقاط نمی‏ماند مگر آن که جبرئیل به او سلام میکند، مگر کسى که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت ‏خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد. (5)

 

2- از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح ازآن سنخ نیست. مگر نمى‏بینى خداى تعالى فرموده: «تنزل الملئکه والروح‏» پس معلوم مى‏شود روح غیر از ملائکه است. (6)

 

د- سلام و امنیت در شب قدر

قرآن کریم در بیان این ویژگى شب قدر می ‏فرماید: «سلام هى حتى مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) کلمه سلام و سلامت ‏به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله «سلام هى‏» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهى تعلق گرفته است‏ به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوى او روى می ‏آورند و نیز به این که در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد.

 

به این معنا که عذابى جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که دراین شب کید شیطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضى از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

البته بعضى از مفسرین گفته ‏اند: مراد از کلمه «سلام‏» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می ‏دهند.

 

پی ‏نوشت‏ ها:

1- مجمع البیان، ج 10، ص‏519 .

2- تفسیر الدرالمنثور، ج‏6 .

3- تفسیر البرهان، ج‏4، ص‏488، ح‏26 .

4- فروع کافى، ج‏4، ص‏157، ح‏4 .

5- مجمع البیان، ج‏10، ص‏520 .

6- تفسیر برهان، ج‏4، ص‏481، ح‏1

منبع:khabaronline.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

میلاد امام حسن علیه السلام

طلوع خورشید در خانه وحی

در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماه های خداست ـ خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد.

مژده میلاد

هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه علیه السلام چشم به راه بازگشت. ایشان پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت.

نام گذاری کودک

هنگامی که کودک را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را «حسن» نامید.

شرافت نسب

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای او نمی رسد. جد بزرگوارش پیامبر و خاتم الانبیا، پدر گرامی اش اولین امام و سیدالاوصیا، و مادر مکرمش، صدیقه اطهر سیدة النساست. هیچ کس قبل از امام حسن علیه السلام دارای چنین شرافت نسب و خاندانی نبوده است. او در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، بزرگ شد.

کنیه و القاب حضرت

کنیه آن حضرت «ابومحمد» بوده است. جد بزرگوارش او را «ابومحمد» خطاب می نمود و کنیه دیگری برای آن حضرت ذکر نشده است.

اما برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکیّ، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرموده اند.

ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

می توان گفت بهترین و شادترین دوران زندگانی امام حسن علیه السلام همان دورانی است که با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم گذشت. امام حسن علیه السلام حدود هفت سال و شش ماه از عمر شریفش را در کنار جد بزرگوارش سپری نمود و از محبت های بی دریغ و بسیار ایشان بهره برد. علاقه و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسن و حسین علیه السلام به جایی رسیده بود که آن دو کودک را «ریحانه» می خواند و در جواب یکی از صحابه که عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا ایشان را دوست داری؟»، فرمود: «چگونه ایشان را دوست ندارم این دو تن گل های خوش بوی من از دنیا هستند و من آن دو را می بویم»، و همین مضمون را درباره امام حسن علیه السلام فرمودند: «به راستی که او گل خوش بوی من در دنیاست و به راستی که این پسر من سیّد و آقاست».

شأن و مقام امام حسن علیه السلام در کودکی

بزرگی منش و سترگی روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام صلی الله علیه و آله وسلم او را با کمی سن، در برخی از عهدنامه ها گواه می گرفت. آن گاه که پیامبر به امر خدا، با اهل نجران، به مباهله برخاست، امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه علیهاالسلام را نیز به فرمان خدای، همراه خویش برد و آیه تطهیر در پاک دامنی آن گرامیان فرود آمد.

شباهت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیه ترین آنان به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است. وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود. حُسنِ خلق، کرامت، جوان مردی، یتیم نوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز آن حضرت از جدّ گرامی اش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب معروف خود، ارشاد، آورده است: «و حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود».

آقای جوانان اهل بهشت

در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امام حسن و امام حسین علیه السلام محبت فراوان داشت و می فرمود که آن دو سید جوانان اهل بهشت هستند. هم چنین در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد». و این گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز مشهور است که فرمود: «اهل بهشت همگی جوان هستند» و این تذکر پیامبر به این دلیل است که عده ای فکر نکنند که برای پیران اهل بهشت نیز سیّد و آقایی خواهد بود. چنان که امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، در بهشت پیری وجود ندارد؛ بلکه همگی جوان هستند».

فضایل امام حسن علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام می فرمایند: حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خود از همه عابدتر، زاهدتر و با فضیلت تر بود و هرگاه حج می رفت، پیاده، و چه بسا پابرهنه می رفت و هرگاه مرگ را به خاطر می آورد می گریست، و هرگاه رستاخیز و زنده شدن را از نظر می گذراند، اشک از دیده می ریخت و هرگاه گذر از صراط را در اندیشه می آورد، گریان می شد... و هرگاه به نماز بر می خاست، تنش در برابر خداوند عزوجل به لرزه می افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد می آورد چونان مار گزیده بی تابی می کرد و از خداوند، بهشت را طلب می کرد و از آتش دوزخ به او پناه می برد. او هرگاه عبارت «یا ایّهاالذین امنوا» را از قرآن می خواند، می گفت: «لبیک اللهم لبیک».

پرهیزگاری امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام توجهی ویژه به خداوند داشت. آثار این توجه را گاه از چهره او به هنگام وضو درمی یافتند: چون وضو می گرفت رنگ می باخت و به لرزه می افتاد. می پرسیدند که چرا چنین می شوی؟ می فرمود: «آن را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست». از امام ششم علیه السلام نقل می کنند که فرمود: «امام حسن علیه السلام هم عابدترین مردمان زمان خویش بود و هم با فضیلت ترین. چون به یاد مرگ و... رستاخیز می افتاد. آن قدر می گریست تا بی حال می شد. پیاده و گاه پابرهنه، 25 بار به خانه خدا رفت».

شجاعت امام حسن علیه السلام

در بیان شجاعت امام حسن علیه السلام همین بس که او تربیت یافته شیر خدا، علی علیه السلام است که در جنگ ها به دشمن پشت نمی کرد و تا دشمن را به هلاکت نمی رساند، از پای نمی نشست. امام حسن علیه السلام نیز که از کودکی همراه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جنگ ها دیده بود و از پدر جنگاوری آموخته بود، در پیکار بسیار دلاور بود.

بردباری امام علیه السلام

امام حسن علیه السلام بسیار بردبار و شکیبا بودند. این صفت حضرت در برخورد با مشکلات و مصائب و نیز در روبه رو شدن با جاهلان و دشمنان بسیار آشکار بود. مردی از اهل شام به تحریک معاویه امام علیه السلام را به باد دشنام گرفت. پس از این که آن مرد ساکت شد، امام علیه السلام او را سلام گفته، فرمودند: «به گمانم در این شهر غریب هستی. اگر نیازمند خانه هستی به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالی داری آن را در اختیارت می کنیم. اگر گرسنه ای سیرت سازیم و اگر نیاز دیگری داری کمکت کنیم». مرد شامی از عمل زشت خود پشیمان شد و در حالی که می گریست گفت: «تو و پدرت نزد من مبغوض ترین مردم بودید و اینک محبوب ترین آنها هستید». و این گونه مردی جاهل و فریب خورده با برخورد حلیمانه امام حسن علیه السلام هدایت یافت و در جمع دوستان اهل بیت علیه السلام درآمد.

کرامت و بخشندگی امام علیه السلام

کرم و سخاوت امام حسن مجتبی علیه السلام به حدی بود که در روایت آمده است که هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت. به همین دلیل است که او را «کریم آل طه» می خوانند.

هنگامی که به ایشان عرض شد: «چرا هیچ سائلی را رد نمی کنید؟» فرمود: «من سائل درگاه خدا و راغبِ پیشگاه اویم و شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم». و نیز می فرمود: «بهترین روزهای جوانمرد روزی است که از او چیزی درخواست شود».

فروتنی همراه با سخاوت

روایت شده است که حسن بن علی علیه السلام بر گروهی از فقرا گذشت که تکه نان های بر زمین نهاده و گرد یکدیگر نشسته بودند و از آن برمی داشتند و می خوردند. این جماعت به امام علیه السلام گفتند: ای پسر دختر رسول خدا، بفرمایید. حضرت فرود آمد و فرمود: «خداوند مستکبران را دوست ندارد» و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست کشیدند. سپس امام علیه السلام آنها را به مهمانی دعوت کرد و اطعامشان نمود و جامه شان بخشید. امام علیه السلام چون از این کار فراغت یافت، فرمود: «فضیلت و برتری از آنهاست؛ زیرا آنها جز آنچه ما را بدان اطعام کردند، نداشتند ولی ما بیش از آن چه دادیم، داریم». این مطلب فروتنی فراوان امام علیه السلام را نشان می دهد.

امام حسن علیه السلام در کلام مقام معظم رهبری(مدظله العالی)

اگر امام حسن علیه السلام صلح نمی کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را از بین می بردند و کسی را باقی نمی گذاشتند که حافظ نظام ارزشیِ اصیلِ اسلام باشد. همه چیز به کلی از بین می رفت و ذکر اسلام برمی افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی رسید... امیدواریم خداوند به همه ما بصیرتی عنایت کند، تا بتوانیم این بزرگوار را بشناسیم و نگذاریم پرده جهالت و غبار بد شناختی که تا مدتها بر چهره آن بزرگوار بوده، باقی بماند؛ یعنی حقیقت را همه باید بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی علیه السلام همان قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین علیه السلام ارزش داشت و همان قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد».

بوی بهشت

عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم
عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم
یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم
مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم
خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم
تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم
میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم
برتر از معجز شق القمر این جا بنگر کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم
خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم»
بحر حلم و کرمش را نبود پایانی چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم»
نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

احادیث با ترجمه انگلیسی

ورزش
پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ علیه‌ وآله):
عَلِّمُوا أوْلادَکُمُ السِّبَاحَةَ وَالرِّمَایَةَ.
به فرزندان خود شنا و تیر‌اندازی بیاموزید. Have your children learn swimming and archery.

کافی، ج 6، ص 47
 
رستگاران
امام رضا (علیه السلام):
أبْلِغْ شِیعَتَنا أنَّهُم إذا قامُوا بِما اُمِرُوا، أنَّهُم هُمُ الفائِزُونَ یَومَ القِیامَةِ.
به شیعیان ما پیغام ده که اگر به آنچه فرمان داده شده‌اند عمل کنند، همانان رستگاران روز رستاخیزند.
Tell the shias if they act upon what they have been commanded, they would be thriving on resurrection day.
بحار الأنوار، ج 68، ص 179
دختر
امام صادق (علیه السلام):
البَنونَ نَعیمٌ والبَناتُ حَسَناتٌ، واللهُ یَسألُ عَنِ النَّعیمِ ویُثیبُ علَی الحَسَناتِ.
پسران نعمت‌ و دختران حسنه هستند، و خداوند از نعمت‌ها بازخواست مى‌کند و براى حسنات پاداش می‌دهد.
Boys are bounties and girls are merits, and Allah asks about bounties but rewards for merits.
کافی، ج 6، ص 7، ح 12
صلۀ رحم
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
إنَّ أعْجَلَ الخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ.
ثواب صلۀ رحم زودتر از ثواب هر کار خیر دیگری [به صاحب آن] می‌رسد.
The rewards for visiting relatives will be received sooner than any other act of goodness
کافی، ج 2، ص 152
بلا
امام کاظم (علیه ‏السلام):
المُؤمِنُ مِثْلُ کَفَّتَی الْمِیزانِ؛ کُلَّما زِیدَ فی إیمانِهِ زِیدَ فی بَلائِهِ.
مؤمن همانند دو کفۀ ترازو است؛ هر چه بر ایمانش افزوده شود، بلا و گرفتاری‌اش نیز فزونی گیرد.
Believer is like the two pans of a scale; the more added to his faith, his ordeal will increase.
تحف العقول، ص 408
شریک کار زشت
امام جواد (علیه‌ السلام):
مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبِیحاً، کانَ شَرِیکاً فِیهِ.
هر که کار زشتی را نیک شمارد، در آن کار شریک باشد.
Anyone who thinks good of a bad act, is counted partner in crime.
بحار الأنوار، ج 75، ص82
برنامه‌ریزی
امام سجاد (علیه ‌السلام):
کانَ [رسولُ الله] إذا أوَى إلىَ مَنْزِلِهِ، جَزَّءَ دُخُولَهُ ثَلاثَةَ أجْزَاءٍ: جُزْءاً لِلَّهِ، وَجُزْءاً لِأهْلِهِ، وَجُزْءاً لِنَفْسِهِ.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقت خود را در منزل سه قسمت می‌کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و بخشی برای خویش.
The holy Prophet (p.b.u.h.) divided his time at home into three parts; a part for (worshipping) Allah, a part for his family and a part for himself.
مکارم الأخلاق، ج 1، ص 44
مشورت
امام علی (علیه‌ السلام):
الاِسْتِشَارَةُ عَیْنُ الهِدایَةِ وَقَدْ خاطَرَ مَنِ اسْتَغنَى بِرَأْیِهِ‏.
مشورت چشم هدایت است و هر کس نظر خود را کافی بداند خود را در خطر انداخته است.
Consultation is the chief way of guidance; he who is content with his own opinion endangers himself.
نهج‏البلاغه، حکمت 211
شاد کردن مؤمن
امام کاظم (علیه‌ السلام):
مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَبِاللهِ بَدَأ وَبِالنَّبِیِّ ثَنّی وَبِنا ثَلَّثَ.
هرکس مؤمنی را شاد کند، ابتدا خدا را شاد کرده، و دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله) را، و سوم ما را.
He who makes a Muslim believer happy, has pleased first Allah, secondly the Prophet, and thirdly us (Ahl al-Bayt).
مستدرک الوسائل، ج 12، ص 399
ایستادگی در راه خدا
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):
مَوقِفُ ساعَةٍ فی سَبیلَ اللهِ خَیرٌ مِن قِیامِ لَیلَةِ القَدرِ عِندَ الحَجَر الأسوَدِ.
یک ساعت ایستادگی در راه خدا، برتر است از عبادت کردن در شب قدر کنار حجر الاسود.
One hour of resistance for God’s sake is superior to praying beside Hajar -al -’Aswad at Ghadr night.
کنز العمّال 2/294
حق الناس
امام علی (علیه ‌السلام):
لا یُعابُ المَرْءُ بِتَاخیرِ حَقِّهِ، اِنّمَا یُعابُ مَنْ اَخَذَ ما لَیسَ لَهُ.
برای انسان عیب نیست که حقش تاخیر افتد، عیب آن است که چیزی را بگیرد که حقش نیست.
It is not shame of a man if his right is postponed, but it is shame if he gives something to which he has no right.
أمالی، ج 1، ص 76
کفاف
امام علی (علیه ‌السلام):
یابْنَ آدَمَ ما کَسَبْتَ فَوقَ قُوَّتِکَ ، فَاَنتَ فیهِ خازِنٌ لِغَیرِکَ.
ای فرزند آدم! هرچه بیش از روزی به دست آوری، در آن خزانه‌دار دیگران خواهی بود.
Oh the son of Adam! Whatever you earn in addition to your daily bread, indeed you save it for others.
وسائل الشیعه،‌ ج 16، ص 19
سجدۀ شکر
امام مهدی (علیه‌ السلام):
سَجدةُ الشّکرِ مِن ألزَمِ السُّنَنِ وَأوجَبِها.
سجدۀ شکر از واجب‌ترین و ضروری‌ترین سنّت‌هاست.
The prostration of gratitude is from among the most indispensable and the most necessary of the meritorious practices observed by the Prophet.
بحار الأنوار، ج 53، ص 161
عبرت
امام رضا (علیه السلام):
مَن اعتَبَرَ أبصَرَ وَ مَن أبصَرَ فَهِمَ، وَ مَن فَهِمَ عَلِمَ.
هر که عبرت گیرد، بینا شود و هر که بینا شود، می‌فهمد و هر که فهمیده شود، دانا گردد.
He who takes lesson becomes clear-sighted; he who is clear-sighted understands; and he who understands becomes wise.
میزان الحکمه، ح 22136
زیارت امام رضا (علیه السلام)
امام رضا (علیه السلام):
مَن زارَنی عَلی بُعدِ دارِی، أتَیتُهُ یَومَ القیامَةِ فی ثَلاثِ مَواطِنَ حَتّی أُخَلِّصُهُ مِن أهْوالِها: إذا تَطایَرَتِ الکُتُبُ یَمیناً وشِمالاً، وعِندَ الصِّراطِ، وعِندَ المیزانِ.
هر کس با وجود دوری سرایم به دیدار من آید، روز قیامت در سه جا به نزدش می‌روم تا او را از ترس و وحشت‌های آن‌ رها سازم: هنگامی که نامه‌های اعمال به راست و چپ پراکنده می‌گردد, بر پل صراط، و هنگام سنجش اعمال.
Whoever visits me in foreign lands, I will visit him in three times of the doomsday to preserve him from its dreads and fears: when the record of actions is delivered to the right and left hands, when passing Sirāt bridge, and when measuring deeds.
الخصال،‌ ج 1، ‌ص 168
رضایت از خدا
امام رضا (علیه‌ السلام):
مَن رَضِیَ مِنَ اللهِ عزَّ وَجلَّ بِالقَلیلِ مِنَ الرِّزقِ رَضِىَ اللهُ مِنهُ بِالقَلیلِ مِنَ العَمَلِ.
هر کـس به روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود.
He who is pleased with the little daily bread bestowed to him from Allah, Allah is satisfied with his tiny deeds.
بحار الانوار، ج 75،‌ ص 349

حج
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):
الحَجُّ یَنْفِی الفَقرَ.
حج فقر و تهیدستی را از بین می‌برد.
Hajj spoils poverty and depauperation.
میزان الحکمة، ح 3275

خوش‌اخلاقی
پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ علیه‌ وآله):
إنَّ العَبْدَ لَیُدْرِکُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ دَرَجَةَ الصَّائِمِ القَائِمِ.
بنده با خوش‌اخلاقی به مقام روزه‌گیر شب‌زنده‌دار می‌رسد.
Verily, a servant can gain the rank of one who both fasts during the day and keeps vigil at night, keeping up prayers, through his amiability.
بحار الأنوار، ج 71، ص 373
خوش‌ اَخلاقی
پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ علیه‌ وآله):
أکثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی الْجَنَّةَ تَقْوَی اللهِ وَحُسْنُ الْخُلقِ.
بیشترین چیزی که امّت من به واسطه آن وارد بهشت می‌شوند تقوای الهی و خوش‌اخلاقی است.
The things through which my ’Ummah can enjoy Heaven most of all are piety and good temper.
کافی، ج 2، ص100

آموختن دانش
پیامبر اکرم (صلّی‌ ‌الله‌ علیه‌ وآله):
ما مِن مُتَعَلِّمٍ یَختَلِفُ إلی بابِ العالِمِ إلّا کَتَبَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ عِبادَةَ سَنَةٍ.
هیچ دانش آموزی نیست که به در خانۀ دانشمندی آمد و شد کند, مگر این که خداوند برای هر گامی که برمی دارد عبادت یک سال را برایش رقم زند.
There is no learner who comes and goes to a scholar’s house unless Allah awards him one year pray for every step he takes (to there).
میزان الحکمه، ح 13841
عوامل برکت
امام باقر (علیه السلام):
مَن صَدَقَ لِسانُهُ زَکا عَمَلُهُ، و مَن حَسُنَتْ نِیَّتُهُ زِیدَ فی رِزقِهِ، و مَن حَسُنَ بِرُّهُ بأهلِ بَیتهِ مُدَّ لَهُ فی عُمرِهِ.
هر کس زبانش راست گوید عملش پاکیزه گردد، و هر کس نیتش خیر باشد روزی‌اش زیاد گردد، و هر که با خانوادۀ خود خوش‌رفتاری کند، عمرش طولانی شود.
He whose tongue tells the truth, his actions will be purified; he whose intention is good, his daily bread will increase; and he who is good-tempered with his family, his lifetime prolongs.
بحار الأنوار،‌ ج 68، ص 8
بدگمانی به خدا
امام علی (علیه ‌السلام):
إنَّ البُخْلَ وَالجُبْنَ وَالحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ.
بخل، ترس و آز سرشتهایى جداگانه است که فراهم‌آورندۀ آنها بدگمانى به خداست.
Even though miserliness, cowardice and greed are different qualities, yet they are all caused by suspecting Allah
نهج البلاغه، نامۀ 53
نیازمندی‌های مؤمن
امام جواد (علیه ‌السلام):
المُؤْمِنُ یَحْتاجُ إلیَ ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٌ مِنَ اللهِ، وَواعِظٌ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٌ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.
مؤمن نیازمند سه ویژگی است: توفیقی الهی، واعظی درونی و پذیرش از نصیحت‌گران.
A Muslim believer needs to have these three virtues: success granted by Allah, an internal admonisher, and the spirit of listening to one who advises him.
منتهی الآمال، ج 2، ص 554
تشویق به ازدواج
رسول خدا (صلی الله علیه و‌آله):
مَنْ سَرَّهُ أنْ‌ یَلْقَی اللهَ طاهِراً مُطَهَّراً فَلْیَلْقَهُ بِزَوْجَةٍ.
هر که دوست دارد که پاک و پاکیزه خدا را دیدار کند، همسردار به دیدار خدا برود.
He who wishes to be cleaned and purified when he meets Allah should marry and have a spouse.
من لایحضره الفقیه: 3 / 385
کیفیت
امام على (علیه السلام):
لا تَطْلُبْ سُرعَةَ العَمَلِ و اطْلُبْ تَجوِیدَهُ؛ فإنَّ الناسَ لا یَسألُونَ: فی کَم فَرَغَ مِنَ العَمَلِ، إنّما یَسألُونَ عَنْ جَوْدَةِ صَنعَتِهِ.
در پی سرعت عمل مباش، بلکه به دنبال خوب انجام دادن آن باش، زیرا مردم نمی پرسند در چه مدت کار را به سرانجام رساند، بلکه از کیفیت انجام آن می پرسند.
Don’t regard the action’s speed but follow the good performance of a task, for people don’t ask how long it does take but rather they ask about its quality.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص267

میهمانان خدا
امام على (علیه السلام):
الحاجُّ والمُعتَمِرُ وَفْدُ اللهِ، ویَحْبُوهُ بِالمَغْفِرَةِ.
حج‌گزار و عمره‌گزار میهمان خدا هستند و خداوند به آنان آمرزش هدیه می‌کند.
Those who perform Hajj and 'Umrah are the Allah's guests and, therefore, He will reward them by forgiving their sins.
میزان الحکمه، ح3260
بیماری مؤمن
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله):
أنِینُ المُؤمِنِ المَریضِ تَسبِیحٌ، و صِیاحُهُ تَهلِیلٌ، و نَومُهُ عَلَی الفِراشِ عِبادَةٌ،
نالۀ مؤمن بیمار، تسبیح خداست و فریادش، ذکر لا اله الا الله و خوابیدنش در بستر، عبادت است.
The groan of a sick believer is God’s praise, his shout is the mention of La ilaha illa Allah and his resting in the bed is prayer.
بحار الأنوار، ج 77، ح 57
 
دوست و دشمن
امام باقر (علیه السلام):
مَنْ کَانَ لِلّهِ مُطیعَاً فَهُوَ لَنا وَلِیٌّ وَمَنْ کانَ لِلّهِ عاصیاً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ.
فرمان‌بردارِ خداوند دوست ما است و نافرمان او دشمن ما.
He who obeys Allah is a lover of us, and the one who disobeys Him then he is an enemy for us (Ahlul-Bayt).
کافی, ج 2, ص 75

 
صیانت از کتاب
امام صادق (علیه‌ السلام):
اِحْتَفِظُوا بِکُتُبِکُم فَإنَّکُمْ سَوْفَ تَحْتاجُونَ إلَیْها.
از کتاب‌های خود محافظت کنید، زیرا روزی به آنها نیاز خواهید داشت.
Safeguard your writings and books, for the occasion will soon arise when you will be in need of them.
کافی، ج 2، ص 152

عید قربان
پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله):
أیُّها النّاسُ هَذا یَومُ الْعَجِّ وإنَّ الْعَجَّ الدُّعاءُ فِیهِ، فَعَجُّوا إلَى اللهِ تَعالَى.
ای مردم، امروز روز ناله زدن است و ناله، دعا کردن در این روز است، پس به سوی خدای متعال شیون کنید.
O people, today is the day of moaning and moaning entails in praying; therefore groan towards God (in this day).
کتاب نوادر، ص 198

نماز واجب
پیامبر(صلّی ‌الله‌ علیه ‌و‌آله):
وَصَلَاةُ فَریضَة تَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ ألْفَ حِجَّةٍ وَألْفَ عُمرَةٍ مَبْرُوراتٍ مُتَقَبَّلاتٍ.
یک نماز واجب در نزد خداوند هم‌ارز است با هزار حج و هزار عمرۀ صحیح و مقبول.
An obligatory prayer, with Allah, is equivalent to making one thousand Hajj pilgrimages and one thousand ‘Umrah performances (voluntary pilgrimages to the Ka‘ba) which are right and accepted.
بحار الأنوار، ج 66، ص 406
 
نورانیت حج‌
امام صادق (علیه ‌السلام):
الحَاجُّ لا یَزالُ عَلَیْهِ نُورُ الحَجِّ، مَا لَمْ یُلِمَّ بِالذَّنبِ.
حج‌گزار تا خود را به گناهی نیالوده‌ است، نورانیت حج با اوست.
The light of Hajji will be with the pilgrim of the Ka‘ba until he has not committed a sin.
کافی، ج 4، ص 255
مشیت الهی
امام صادق (علیه‌ السلام):
ما مِنْ قَبْضٍ وَلا بَسْطٍ إلّا وَللّهِ فِیهِ مَشِیَّةٌ وَقَضاءٌ وَابْتِلاءٌ.
هیچ تنگنا و گشایشی نیست، مگر آنکه مشیت و قضا و امتحان الهی در آن نهفته است.
Behind all ups and downs of life, there exist the Divine Decree, Will and Trial.
کافی، ج 1، ص 152، ح 2
حکمت مستجاب نشدن دعا
امام على (علیه السلام):
رُبَّما سَألْتَ الشَّیءَ فَلَمْ تُعْطَهُ وَاُعْطِیتَ خَیْراً مِنْهُ.
گاه چیزى را [از خدا] می‌خواهى اما به تو داده نمى‌شود، و بهتر از آن به تو داده می‌شود.
It may happen that you ask (Allah) for something and He does not give it to you in order to endow you with (something) of better quality (later).
غرر الحکم، ص 185
همراه حق
پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله):
الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وعَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ لا یَفْتَرِقانِ حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ.
حقّ با علی و علی با حقّ است؛ این دو از هم جدا نمی‌شوند تا (در روز قیامت) در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
Ali is in the right, and right is with Ali; they will not separate from each other until they appear before me beside the
Pond of Abundance (Kawthar).
الخصال، ج 2، ص 559 
 
برترین عید
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله ‌‌علیه‌‌ و‌آله):
یَوْمُ غَدیرِِ خُمٍّ أفْضَلُ أعْیادِ أمَّتی.
روز غدیر خم برترین عید امّت من است.
The day of Ghadīr-i Khum is the best feast of my community (‘Ummah).
بحار الأنوار، ج 97، ص 110‌.
 
جانشین پیامبر
پیامبر خدا (صلی الله علیه و‌آله) در حالی که به علی (علیه السلام) اشاره می کرد:
إنّ هذا أخی و وَصیّی و خَلیفَتی فیکُم، فاسمَعوا لَه و أطِیعوا.
همانا این (علی)، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، فرمانش را بشنوید و اطاعتش کنید.
This (Ali) is my brother, heir, and successor among you. Listen his orders and obey him.
کنزالعمال، ح 36419

روز جمعه
امام رضا (علیه السلام):
غُسلُ یَومِ الجُمُعَةِ سُنَّةٌ. ‏
غسل روز جمعه سنّت است. ‏
Ghusl (ritual shower) of Friday is of my sunnah.
وسائل الشیعه، ج 3، ص 305
ضرورت‌های جامعه
امام صادق (علیه السلام):
ثَلاثَةُ أشیٰاءَ یَحتٰاجُ النّٰاسُ إلَیهٰا: الأمنُ وَ العَدلُ وَ الخِصبُ.
سه چیز است که مردم به آنها نیاز دارند: امنیت، عدالت و رفاه.
People are in need of three things: security, justice, and welfare.
تحف‌العقول، ص320
عِلم آموزی
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
مَن تَعَلََّمَ باباً مِنَ العِلمِ عَمَّن یَثِقُ بِهِ کانَ أفضَلَ مِن أن یُصَلِّیَ ألفَ رَکعَةٍ.
هر کس بابی از علم را از فرد مورد اعتمادش بیاموزد، برتر از آن است که هزار رکعت نماز بگزارد.
If someone learns a gate of knowledge from a person to whom he trusts, it is better than one thousand rak'a performed by him.
وسائل الشیعه، ج 27، ص 27
شیعه واقعی
امام صادق (علیه‌ السلام):
شیعَتُنا الّذینَ إذا خَلَوْا ذَکَرُوا اللهَ کَثیراً.
شیعیان ما آنانند که در خلوت خود خداوند را بسیار یاد می‌کنند.
Our true followers are those who, when they are alone, remember Allah very frequently.
بحار الأنوار، ج 93، ص 162
برترین صدقه
امام کاظم (علیه السلام):
عَوْنُکَ لِلضَّعِیفِ مِنْ أفْضَلِ الصَّدَقَةِ.
یاری تو به ناتوان، از بهترین صدقه است.
Your assistance of the weak is one of the best forms of charity.
تحف العقول، ص 414
کشتۀ اشک‌ها
امام حسین (علیه‌ السلام):
أنَا قَتِیلُ الْعَبْرَةِ, لا یَذکُرُنِی مُؤمِنٌ إلَّا اسْتَعبَرَ.
من کشتۀ اشکم و هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌‌کند مگر آن‌که اشک‌هایش جاری می‌شود.
I am the murdered of tears, so whenever a believer mentions me, he sheds tears.
أمالی الصدوق، ص 137 
دانه‌های تسبیح غم
امام صادق (علیه‌ السلام):
نَفَسُ المَهمُومِ لَنا المُغتَمِّ لِظُلمِنا تَسبِیحٌ،‌ وهَمُّهُ لِأمرِنا عِبادَةٌ.
کسی که برای ما اندوهگین، و به خاطر ستمی که بر ما رفته غمگین باشد، نفس کشیدنش تسبیح است و غمخواری‌اش برای امور ما عبادت است.
The breath of someone who is grieved for oppressions occurred on us is as praise and his sympathy with us is as worship.
کافی، ج 2،‌ ص 226

عشق حسینی
پیامبر اکرم (صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله):
حُسَیْنٌ مِنّی وَأنا مِن حُسَیْنٍ، أحَبَّ اللهُ مَنْ أحَبَّ حُسَیْناً.
حسین از من و من از حسینم. خدا دوست بدارد آن‌که حسین را دوست می‌دارد.
Hussain is from me and I am from Hussain; Allah loves those who love Hussain.
سنن ترمذی، ج 5، ص 324

 
مقام حضرت عباس
امام سجاد (علیه‌ السلام):
إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَکَ وَتَعالَی لَمَنزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ.
عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک می‌برند.
On Judgment Day, Abbās has such a degree in the sight of Allah that all martyrs will envy him.
خصائص، ج 1، ص 68
مرگ سرخ یا زندگی ننگین؟
امام حسین (علیه‌ السلام):
أمّا واللهِ لا أُجِیبُهُم إلی شَیءٍ مِمّا یُریدُونَ حتّی ألقَی اللهَ تَعالی وأنَا مُخَضَّبٌ بِدَمی.
هان! به خدا سوگند به ذرّه‌ای از خواسته‌های آنان پاسخ مثبت نخواهم داد، تا در حالی‌که به خون خویش رنگین شده باشم به دیدار خداوند متعال نایل آیم.
Behold! I swear by Allah that I will not accept anything of their wills so long as I visit Allah, the Almighty, while my beard is colored by my blood.
بحار الأنوار، ج 45، ص 12
اهمیت راه
امام صادق (علیه‌ السلام):
مَنْ أضَرَّ بِشَیْءٍ مِنْ طَریقِ المُسْلِمینَ فَهُوَ لَه ضامِنٌ.
هر کس به راه عبور مسلمانان آسیبی برساند ضامن آن خواهد بود.
He who damages a part of a road of Muslims is liable for the damage.
کافی، ج ۷
دل و دنیا
امام علی (علیه ‌السلام):
أخرِجُوا مِنَ الدُّنیا قُلُوبَکُم قَبلَ أن تَخرُجَ مِنها أبدانُکُم، فَفِیهَا أختُبِرتُم ولِغَیرِها خُلِقتُم.
پیش از آنکه بدن‌های شما از دنیا خارج گردد، دلهایتان را از آن خارج کنید؛ چرا که در آن امتحان می‌شوید و برای غیر آن آفریده شده‌اید.
Bring out your hearts from this world before your bodies fly from it, for you are examined in it and have been created for except it.
بحار الأنوار، ج 75، ص 67
فریب خورده
امام صادق (علیه‌ السلام):
اِذا رأَیتمُ العَبدَ مُتَفَقِّداً لِذُنوبِ النّاسِ ناسیاً لِذنُوبه، فَاعْلَمُوا اَنَّهُ مُکِرَ بهِ.
هرگاه دیدید که بنده‌ای گناهان مردمان را جستجو می‌کند و گناهان خویش را فراموش کرده است بدانید که او دچار مکر شده است.
Whenever you observe a servant searching for people's sins and forgetting his owns, indeed he gets in imposture.
بحار الأنوار، ‌ج 72،‌ ص 215
نماز شب
پیامبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):
رَکْعَتانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أحَبُّ إلَیَّ مِنَ الدُّنْیا وَما فِیهَا.
دو رکعت نماز در دل شب نزد من محبوب‌تر است از دنیا و آنچه در آن است.
Two Rak‘ats of prayer performed in the middle of the night are dearer to me than the entire world and every thing in it.
علل الشرائع، ص 138
زیاده‌خواهی
امام صادق (علیه ‌السلام):
لَو أنَّ لِإبنِ آدَمَ وادِیَیْنِ یَسِیلانِ ذَهَباً وَفِضَّةً لَابْتَغَی إلَیْهِما ثالِثاً.
اگر فرزند آدم دو دشت سرشار از طلا و نقره داشته باشد، بدون شک به دنبال سومی خواهد گشت.
If the children of Adam possessed two vast lands full of gold and silver, they would still wish to search for a third one.
من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 418
آخرین نماز
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله):
إذا صَلَّیْتَ صَلاةً فَصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ.
هرگاه نماز می‌گزاری آن‌گونه باش که گویی آخرین نماز توست.
Perform your prayer as if it were your last prayer.
بحار الأنوار، ج 69، ص 408
نماز اول وقت
امام صادق (علیه‌ السلام):
إمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مَواقِیتِ الصَّلاةِ: کَیفَ مُحافَظَتُهُم عَلَیها.
شیعیان ما را در زمان‌های نماز بیازمایید ( و ببینید) چگونه بر آن مواظبت می‌کنند.
Assay our real Shī'a in their prayers and see how they care of them.
وسائل الشیعه، ج 4، ص 114
کفارۀ گناهان
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
ما أصابَ المُؤمِنَ مِن نَصَبٍ ولا وَصَبٍ ولا حُزنٍ حتَّی الهَمّ یُهمُّهُ إلّا کَفََّرَ اللهُ بِهِ عَنهُ سَیِّئاتِه.
مؤمن را هیچ رنج و بیماری و اندوهی و حتی نگرانی‌ای نرسد مگر آنکه خداوند بدان وسیله گناهان او را بپوشاند.
Every pain, disease, sorrow, and even anxiety which are descended to a believer are a means through which Allah will forgive his sins.
تحف العقول، ص 38
مکارم اخلاق
امام علی (علیه ‌السلام):
َو کُنّا لا نَرجُو جَنَّةً ولا نَخشَی ناراً ولا ثَواباً ولا عِقاباً لَکانَ یَنبَغِی لَنا أن نُطالِبَ بِمَکارِمِ الأخلاقِ؛ فإنَّها ممّا تَدُلُّ علی سَبیلِ النَّجاحِ.
حتّی اگر امید بهشت و ترس از آتش و انتظار ثواب و عقاب هم نداشتیم، باز شایسته بود به دنبال بزرگواری‌های اخلاقی باشیم؛ زیرا این مکارم از چیزهایی است که راه موفقیت را نشان می‌دهد.
Even if we do not have hope of Paradise, fear of Fire, and waiting for reward or punishment, it is proper to follow the moral characters, for these are of things that show the way of success.
مستدرک الوسائل، ج 11، ص 193
دانش‌اندوزی
امام علی (علیه‌ السلام):
أیُّهَا النّاسُ اعلَمُوا أنَّ کَمالَ الدّینِ طَلَبُ العِلْمِ وَالعَمَلُ بِهِ، ألا وَإنَّ طَلَبَ العِلْمِ أوجَبُ عَلَیْکُم مِنْ طَلَبِ المالِ.
ای مردم بدانید که کمال دین، کسب دانش و عمل به آن است و آگاه باشید که دانش‌اندوزی از مال‌اندوزی بر شما واجب‌تر است.
Surely, the completion of one’s faith lies in seeking knowledge and putting it into practice, and know that seeking knowledge is more necessary for you than amassing wealth.
کافی، ج 1، ص 30
سفره‌های نور
امام صادق (علیه ‌السلام):
مَن سَرَّهُ أنْ یَکونَ عَلَی مَوائِدِ النُّورِ یَوْمَ القیِامَةِ فَلْیَکُن مِنْ زُوّارِ الحُسَینِ بنِ عَلیٍّ.
هرکس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره‌های نور بنشیند، پس از زائران حسین بن علی (علیه السلام) باشد.
He who likes to sit down at the brilliant table of the Day of Judgment should visit Imam Hussein’s holy tomb.
بحار الأنوار ج 98، ص 72
تمنّای اخلاص
امام سجّاد (علیه‌ السلام):
وَاجعَل جِهادَنا فِیکَ، وهَمَّنا فی طاعَتِکَ، وأخلِص نِیّاتِنا فی مُعامَلَتِکَ.
و تلاش ما را در راه خودت قرار ده و همت ما را مصروف طاعت خود گردان و در معاملۀ با خودت نیّت‌هایمان را خالص کن.
(O Allah) Put our efforts on Your path, specify our endeavors on obeying You, and purify our intentions in dealing with You.
صحیفه سجادیه، ص 411
 
نیاز مردم
امام حسین (علیه ‌السلام):
إنَّ حَوائِجَ النَّاسِ إلَیْکُم مِنْ نِعَمِ اللهِ عَلَیْکُمْ، فَلا تَمِلُّوا النِّعَمَ.
در خواست‌های مردم از شما از نعمت‌های خدا بر شماست، پس از این نعمت‌ها خسته و ملول نشوید.
The fact that people need you is one of the blessings of Allah upon you. Therefore, do not feel any grievance about it.
بحار الأنوار، ج 74، ص 318
تبلیغ با عمل
امام صادق (علیه ‌السلام):
کُونُوا دُعاةَ النّاسِ إلَی الْخَیْرِ بِغَیْرِ ألْسِنَتِکُم، ‌لِیَرَوا مِنْکُمُ الإجْتِهَادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرعَ.
مردم را از راهی غیر از زبان‌هایتان به خوبی دعوت کنید، به گونه‌ای که تلاش و راستگویی و پرهیزکاری را (در عمل) از شما ببینند.
Call people to righteousness through means other than your tongues so that they may observe diligence, truthfulness and piety in your actions.
مشکاة الأنوار، ص 30
فرو بردن خشم
امام علی (علیه ‌السلام):
تَجَرَّعِ الغَیظَ؛ فَإنِّی لَم أرَ جُرعَةً أحلی مِنها عاقِبَةً ولا ألَذَّ مَغَبَّةً.
جرعه‌های خشم را فرو خور که من جرعه‌ای با سرانجامی شیرین‌تر و آینده‌ای گواراتر از آن ندیده‌ام.
Swallow the swings of wrath, for I have not seen any swing with a sweeter final and a fresher future than it.
نهج البلاغه، ‌الکتاب 31
فضیلت جهاد
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه وآله):
إنَّ صَبرَ المُسلِمِ فِی بَعضِ مَواطِنِ الجِهاد یَوماً واحِداً خَیرٌ لَهُ مِن عِبادَةِ أربَعینَ سَنَةً.
یک روز شکیبایی مسلمان در برخی از جایگاه‌های جهاد برای او از چهل سال عبادت بهتر است.
Surely one day patience of a Muslim in some occasions of Jihād is better than forty years of pray.
مستدرک الوسائل، ج 11، ص 21
 
الفت
امام باقر (علیه‌ السلام):
رَحِمَ اللهُ امرَءاً ألَّفَ بَینَ وَلِیَّینِ لَنا. یا مَعشَرَ المُؤمِنِینَ، تَألَّفُوا وتَعاطَفوا.
رحمت خدا بر کسی که بین دو نفر از دوستان ما الفت ایجاد کند. ای مومنان با هم مأنوس باشید و به هم مهربانی کنید.
Allah's mercy be upon who makes relation between two of our friends. O believers! Be friends with and kind to each other.
الکافی، ج 2، ص 345
همچون پاره‌های آهن
امام کاظم (علیه‌ السلام):
رَجُلٌ مِنْ أهْلِ قُمَ یَدْعوُ النّاسَ إلَی الحَقِّ، یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الحَدیدِ.
مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی چون پاره‌های آهن [استوار]، پیرامون او گرد می‌آیند.
There will rise a man from Qum calling people towards truth. Some will respond to his call and will rally round him like pieces of iron.
بحارالأنوار، ج 57، ص 216

جهاد و دانش
پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
أقْرَبُ النّاسِ مِنْ دَرَجَةِ النُّبُوَّةِ أهْلُ الْجِهادِ وَأهْلُ الْعِلْمِ.
نزدیکترین مردم به مقام نبوت اهل جهاد و اهل دانش‌اند.
The people closest to the high status of the prophets are the people of Jihād and Knowledge.
کنز العمّال، ح 10647
 
حزب الله
امام علی (علیه ‌السلام):
أیَسُرُّکَ أن تَکُونَ مِن حِزبِ اللهِ الغالِبِینَ؟ إتَّقِ اللهَ سُبحانَهُ وأحسِن فی کُلِّ أمُورِکَ، فإنَّ اللهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا والَّذِینَ هُم مُحسِنُونَ.
آیا خوش‌داری که از حزب پیروز خدا باشی؟ از خدای سبحان پروا کن، و در همۀ کارهایت خوب عمل کن؛ زیرا خداوند با تقواپیشگان و نیکوکاران است.
Would you like to be member of Allah's victorious party? You must fear of Allah, the Subhān, and do best in your all affairs, because surely Allah is with those who are pious and benefactor.
میزان الحکمه، ج 3، ح 3675

 
 
 خودپسندی
امام هادی (علیه‌ السلام):
الْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، دَاعٍ إلیَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.
خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را به سوی نادانی و خواری می‌کشاند.
Arrogance is an obstacle of obtaining knowledge and diverts man towards ignorance and humiliation.
بحارالأنوار، ج 69، ص 199
 
صدقه
رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):
تَصَدَّقُوا وَداوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَةِ.
صدقه دهید و مریضان خود را با صدقه درمان کنید.
Give alms, and you will cure your sick persons.
کنز العمال، ج 6، ص 371
 
اخلاق محمدی
امام علی (علیه ‌السلام):
کانَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله أخَفَّ النّاسِ صَلاةً فِی تَمامٍ وکانَ أقصَرَ النّاسِ خُطبَةً وأقَلَّهُم هَذَراً.
رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) نمازش در عین کامل بودن از همۀ‌ مردم سبک‌تر و خطبه هایش از همه کوتاه‌تر بود و سخن بیهوده نمی‌گفت.
The holy Prophet's prayer always was lighter than others', even though was perfect, his sermon was shorter, and he never spoke vainly.
مکارم الأخلاق، ص 23
 
 
 دغل‌کاری
امام رضا (علیه السلام):
لَیسَ مِنّا مَن غَشَّ مُسلِماً أو ضَرَّهُ أو ماکَرَهُ.
از ما نیست کسی که با مسلمانی دغل‌کاری کند، یا به او زیان رساند، یا به او نیرنگ زند.
He who either does fraud with a Muslim, or harms him, or tricks with him, is not of us (Ahlulbayt).
عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 29

 
گریۀ آسمان
امام صادق (ع):
بَکَتِ السَّماءُ عَلَی الحُسَینِ أربَعینَ یَوْماً بِالدَّمِ.
آسمان چهل روز بر حسین (علیه السلام)، خون گریست.
The sky shed tears of blood on Hussein (p.b.u.h.) for forty days.
مناقب آل أبی طالب، ج 3، ص 212
 
زیارت اربعین
امام عسکرى (علیه السلام):
عَلاماتُ المُؤمِنِ خَمسٌ: صَلاةُ إحْدَی وخَمسِینَ، وزِیارَةُ الأربَعِینَ، والتَّخَتُّمُ فی الیَمِینِ وتَعفِیرُ الجَبِینِ، والجَهرُ بِبِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ.
نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحب در شبانه‌روز)، زیارت اربعین، انگشتری در دست راست کردن، پیشانی بر خاک گذاشتن و «بسم الله الرَّحمنِ الرَّحیم» را بلند گفتن.
Five things are signs of a believer's: 51 rak'ahs of prayer (obligatory and recommended in night and day), Zīāratu 'Arba'īn, wearing ring in the right hand, prostrating on soil, and saying bismilah loudly.
روضة الواعظین، ج 1،‌ ص 195
 
غیبت
امام کاظم (علیه ‌السلام):
مَلْعُونٌ مَنْ اغْتابَ أخاهُ.
ملعون است کسی که پشت سر برادرش بد بگوید.
Cursed is the one who backbites against his brother-in-religion.
بحار الأنوار، ج 74، ص 232
 
راز آزادی
امام علی (علیه ‌السلام):
مَن قامَ بِشَرائِطِِِِ العُبُودِیَّةِ اُهِّلَ لِلعِتقِ.
هر کس شرایط بندگی (خدا) را به جا آورد، صلاحیت آزادی یافته است.
Whoever performs the conditions of worshiping (Allah) perfectly is qualified to liberty.
غررالحکم، ص 621، ح 875
 
 
استخاره
امام صادق (علیه‌ السلام):
صَلِّ رَکْعَتَیْنِ وَاسْتَخِرِ اللهَ، فَوَاللهِ ما اسْتَخارَ اللهَ مُسلِمٌ إلّا خارَ لَهُ البَتَّةَ.
دو رکعت نماز بخوان و از خدا طلب خیر کن؛ زیرا سوگند به خدا که هیچ مسلمانى از خدا طلب خیر نکند، مگر آن‌که قطعاً خداوند برای او خیر قرار می‌دهد.
Say two rak'ahs of prayer and then ask Allah for goodness for, I swear by Allah, no Muslim asks Allah for goodness unless He will surely give him Good.
تهذیب الأحکام،‌ ج 3، ص 179
 
سرانجام بخل
رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله):
مَن مَنَعَ مالَهُ مِنَ الأخیارِ اختِیاراً صَرَفَ اللهُ مالَهُ إلَی الأشرارِ اضطِراراً.
هر که مال خود را در حال اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به ناچار صرف بدان خواهد کرد.
Who withholds his property from the good volunairly, Allah will transfer his wealth to the bad.
مستدرک الوسائل، ج 12،‌ ص 435
 
تدبیر
امام رضا (علیه‌السلام):
مَنْ طَلَبَ الأمْرَ مِنْ وَجْهِهِ لَمْ یَزَلَّ، فَإنْ زَلَّ لَمْ تَخْذُلْهُ الحیلةُ.
هر که کاری را از راه درست دنبال کند نخواهد لغزید، و اگر هم بلغزد راه چاره بر او بسته نمی‌شود.
Anyone pursuing his goals honestly does not slip up and if he does, he can seek a way out.
بحار الأنوار، ج 78، ص 356
 
ملاک برتری
رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله):
کُلُّکُمْ مِنْ آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرابٍ وَأکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللهِ أتْقاکُمْ.
همۀ شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک است و ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است.
You are all descended from Adam, and Adam was created from earth; in fact, the most honorable of you with Allah is the most God-fearing of you.
تفسیر قمی، ج 2، ص 322
 
بهترین‌ها
امام علی (علیه ‌السلام):
أحَبُّ الأعْمَالِ إلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی الأرضِ الدُّعاءُ وَأفْضَلُ العِبادَةِ العَفافُ.
در روی زمین، محبوب‌ترین کارها نزد خداوند دعا و برترین عبادت پاک‌دامنی است.
The dearest deed on the earth with Allah is invocation, and the best worship is chastity.
بحار الانوار، ج 93، ص 295
 
ازدواج بابرکت
رسول الله (صلّی ‌الله‌ علیه ‌و‌آله):
أعْظَمُ النِّکاحِ بَرَکَةً أیْسَرُهُ مَؤُونَةً.
با برکت‌ترین ازدواج آن است که کمترین هزینه‌ها را داشته باشد.
The happiest marriage is the one with the least expenditure.
کنز العمّال، ج 16، ص 299
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

مقام حضرت خدیجه در پیشگاه خدا و رسول اکرم

حضرت خدیجه

امشب دل تنگ مرا اشکم روایت می‌کند                                            امشب خدیجه با تو ای اسماء وصیت می‌کند

اسماء بهار عمر من امشب به پایان می‌رسد                                      زهرا سرش بر سینه‌ام من بر لبم، جان می‌رسد

اسماء ببر از من پیام بر خاتم پیغمبران                                               بر گو کنار تربتم امشب بیا قرآن بخوان

در سال دهم بعثت دو حادثه دردناک و جانسوز بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد گشت، چنان که در تاریخ آمده است: «وَردَ عَلَی رَسولِ الله أمْران شدیدانِ عَظیمانِ وَ جَزَعَ جَزَعاً شدیداً؛ دو امر بزرگ و سخت بر پیامبر وارد شد به گونه‌ای که فریاد و ناله شدید حضرت بلند شد.» آن دو امر یکی رحلت جانسوز ابوطالب بود که در 26 رجب سال دهم بعثت و یا هفتم رمضان، همان سال واقع شد، و دیگری وفات یار فداکار آن حضرت، خدیجه کبری بود که در دهم رمضان همان سال اتفاق افتاد.

آنچه در پیش رو دارید نگاهی است گذرا، به مقامات خدیجه کبری، بانوی فداکار و صبور اسلام، در پیشگاه الهی و نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.[1]

«عائشه می‌گوید: رسول خدا از خانه بیرون نمی‌رفت، مگر این که خدیجه را به نیکی یاد می‌کرد و برای او استغفار می‌نمود. روزی از او یاد کرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جایگزین آن پیرزن به تو عطا کرده است!! پیامبر شدیداً خشمگین شد.»

و ادامه می‌دهد که: رسول خدا فرمود: « خدیجه و کجاست مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد آنگاه که مردم مرا تکذیب نمودند و با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.»

ریشه مقامات و فضائل خدیجه

قطعاً فضائل و مقامات حضرت خدیجه بدون اسباب و علّت نمی‌تواند باشد. عقل و عنایات و الطاف الهی، ریشه فضائل و مقامات اوست.

در کلمات برخی موّرخان به این جملات برمی‌خوریم: «کانَتْ خَدیجَةُ إمْرَأةً عاقِلَةً شَریفَةً مَع ما أرادَ اللهُ بِها مِنَ الکرامَةِ وَالْخَیْرِ وَ هِیَ یَوْمَئذٍ أفْضَلُهُمْ نَسَباً وَ أعْظَمُهُم شَرَفاً وَ أکْثَرُهُمْ مالاً؛ خدیجه با آنچه خداوند از بزرگی و خیر که نسبت به او اراده کرده بود، بانوی خردمند شریفی بود. او در آن دوران از برترین افراد در نسب و بزرگترین شخصیت در شرف و ثروتمندی بود.»[2]

ایمان خدیجه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و انتخاب او به عنوان همسر آینده، در کنار درایت و لطف الهی نقش تعیین کننده‌ای در فضائل و مقامات خدیجه سلام الله علیها دارد.

جالب این است که راهب نصرانی این مسئله را قبل از رسالت پیامبر و ازدواج او با خدیجه به خوبی پیش بینی کرد که اگر خدیجه پیغمبر را رها نکند به مقامات و فضائل عظیمی دست خواهد یافت؛ آنجا که به میسره غلام خدیجه گفت: «ای میسره به خانم و مولای خود سلام مرا برسان و به او اعلام کن که به آقای مردم [حضرت محمد] دست یافته است. و به زودی برای او (خدیجه) شأن و جایگاهی خواهد بود و بر تمامی خاص و عام برتری می‌یابد و بترسان او را از این که نزدیک شدن به این آقا (محمد صلی الله علیه و آله) را از دست بدهد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه به زودی نسل او را از نسل محمد قرار خواهد داد و نام [نیکش] تا آخر الزمان خواهد ماند.» [3]

حضرت خدیجه

این پیش بینی نشان می‌دهد که در کتب آسمانی گذشته و یا در بیانات انبیاء، کاملاًً مقام و منزلت خدیجه سلام الله علیها بیان شده بود، از این رو راهب نصرانی به خوبی و با دقت تمام آن را بیان و پیش‌بینی کرد. و جالب‌تر این که زنان قریش از جمله صفیّه دختر عبدالمطلب در شب ازدواج خدیجه و جشن عروسی او نیز به این امر اشاره کرد که: «ای خدیجه! در این شب به چیزی اختصاص یافتی که هیچ کس غیر از تو بدان دست نیافته است، و جز تو از قبائل عرب و عجم به آن نرسیده است، پس گوارایت باد به آنچه به تو داده شد و از عزّت و بزرگی به تو رسید.» [4]

البته خدیجه هم به خوبی برای استقبال از این مقام و منزلت سرمایه گذاری نمود. در آغاز، تمام اموال و هستی خویش را تقدیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله نمود. خدیجه به عمویش ورقه گفت: « این اموال را بگیر و نزد محمد ببر و به او بگو همه این اموال هدیه است برای او و ملک او می‌باشد، هر گونه خواست در آن تصرف نماید، و به او بگو که تمام اموال و برده‌های من، و تمامی کنیزها و آنچه در تحت تصرّف من است به محمد صلی الله علیه و آله هبه کردم، به خاطر احترام و تجلیل از او. پس ورقه بین زمزم و مقام (ابراهیم) ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد گرفته است بر این که خود و مالش، و بردگان و کنیزان و خادمان، و چهار پایان و مهریه و هدایای او همه برای محمد صلی الله علیه و آله است، و این هدیه به خاطر تجلیل و تعظیم از او و به جهت علاقه به اوست، شما نیز بر این امر شاهد باشید.» و بعد از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با ایمان خویش، مقامات و فضائل خود را بیمه نمود.

خدیجه کبری سلام الله علیها در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها به او سفارشاتی کرد. آنگاه فاطمه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله واسطه قرار داد که از رسول خدا، خواهش کند تا یکی از لباس‌های خود را کفن خدیجه قرار دهد. وقتی فاطمه نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح کرد، اشک از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد در حالی که کفنی از بهشت همراه خویش داشت که خداوند آن را برای خدیجه فرستاده بود.

الف. مقام خدیجه در پیشگاه الهی

خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه را از طرق گوناگون آشکار نموده، و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

1. سلام خاص الهی

بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه رسیده است. ابو هریره نقل کرده است که: «أتی جَبْرَئیلُ النَّبیَّ صلی الله علیه و آله، فَقالَ: هذِهِ خَدیجَةُ قَدْ أتَتْکَ مَعَها إناءٌ مُغطّی فیه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِیَ أتَتْکَ فَاقْرَأ عَلَیْهاالسَّلامَ مِنْ رَبِّها، وَ مِنِّی السَّلام ... [5]؛ جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خدیجه همراه با ظرفی سر پوشیده که در آن خورشت یا غذا یا نوشیدنی است نزد تو می‌آید، پس هرگاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.»

در روایت دیگری می‌خوانیم: «إنَّ جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله: یا خَدیجَةُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُکَ مِنْ رَبِّکِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَةُ: اللهُ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ عَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ [6]؛ به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام می‌رساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از اوست و بر جبرئیل سلام باد.»

حضرت خدیجه

امّا سلام سفارشی جبرئیل علاوه بر آنچه که در ضمن روایات قبلی اشاره شد در روایت دیگری با سند صحیح از طریق بزرگان رواة شیعه، به این صورت نقل شده است: «عَنْ زُرارة وَ حَمْران بنِ أعْیَنْ وَ مُحَمَّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبی جَعْفَر علیه السلام، قالَ: حَدّثَ أبو سَعید الخِدِری أنَّ رَسولَ الله قال: إنَّ جَبْرَئیلَ أتانی لَیْلَةً اُسری بی فَحینَ رَجَعْتُ قُلْتُ: یا جَبْرَئیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حاجَةِ؟ قالَ: حاجَتی أنْ تَقْرَءَ عَلی خَدیجَةَ مِنَ اللهِ وَ مِنِّی السّلامَ وَ حَدَّثَنا عِنْدَ ذلِکَ أنَّها قالَتْ حینَ لَقِیَها نَبیُّ الله فَقال الَّذی قالَ جَبْرَئیلُ فقالَتْ: إنَّ الله هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ إلَیْهِ السَّلامُ وَ عَلَی جَبْرَئیلَ السَّلامُ[7]؛ امام باقر علیه السلام به زراره و حمران و محمد بن مسلم چنین روایت کرد که ابوسعید خدری نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد: حاجت من این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام الله علیها سلام برسانی. و نقل کرد که: چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام ‍]و سلامتی] از اوست و سلام به سوی اوست و بر جبرئیل سلام باد.»

2. فرستادگان ویژه الهی

هر کس در مسیر الهی حرکت کند، خداوند هرگز او را رها نکرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونه بارز آن سرگذشت خدیجه کبری سلام الله علیها است. هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت، به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمی‌کنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین گشت، در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی‌هاشم وارد شدند در حالی که خدیجه از دیدن آنان هراسان بود، یکی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من «ساره» هستم، این «آسیه دختر مزاحم » رفیق بهشتی تو است و این هم «مریم دختر عمران» است و این یکی «کلثوم خواهر موسی بن عمران» است. خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم[8]...» راستی که باید گفت: ﴿ألَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ﴾[9]؛ آیا خداوند برای [حمایت و دفاع از] بنده‌اش کافی نیست؟»

حضرت خدیجه

3. کفن بهشتی

خدیجه کبری سلام الله علیها در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها به او سفارشاتی کرد. آنگاه فاطمه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله واسطه قرار داد که از رسول خدا، خواهش کند تا یکی از لباس‌های خود را کفن خدیجه قرار دهد. وقتی فاطمه نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح کرد، اشک از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد در حالی که کفنی از بهشت همراه خویش داشت که خداوند آن را برای خدیجه فرستاده بود.[10]

آری انسانی که تمام ثروت خویش را دو دستی در راه خدا تقدیم نموده است، در پیشگاه الهی این عظمت را پیدا می‌کند که خداوند کفن بهشتی برای او بفرستد، و اینگونه از ایثار و انفاق او تقدیر به عمل آورد.

4. در قصری از بهشت

قبل از رحلت خدیجه کبری، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جایگاه ویژه خدیجه در بهشت خبر داد، از جمله «عکرمه» از «ابن عباس» نقل می‌کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خویلدْ، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحمَدٍ وَ مَرْیَمُ ابْنَتَ عِمْرانَ وَ آسِیَةُ بَنْتُ مزاحِمْ ...؛ بهترین زنان بهشت اینانند، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).»[11]

و از عبدالله جعفر نقل شده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَدیجَةَ بِبَیْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فیهِ ولا نَصَبَ؛ دستور داده شده‌ام که خدیجه را به خانه طلایی که در آن زحمت و خصومت، وجود ندارد بشارت دهم.»[12] و همین مضمون نیز از عبدالله بن ابی اوفی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است.[13]

آنگاه که رسول اکرم در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا علیهاالسلام درباره جایگاه آن حضرت در قیامت پرسش‌هایی کرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه کجاست؟» حضرت فرمود: «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلی الجَنَّةِ؛ [خدیجه] در قصری است که چهار در به سوی بهشت دارد.[14]»

 

ب. منزلت خدیجه در نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

هر گاه انسانی در پیشگاه الهی از چنان مقامی برخوردار باشد، نگفته پیدا است که در نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز دارای منزلتی رفیع است چنانکه تاریخ نیز گواهی می‌دهد که محبوب‌ترین همسران پیامبر اکرم نزد او، خدیجه کبری علیهاالسلام بود.[15]

حضرت 24 سال با حضرت خدیجه زندگی کرد و تا زنده بود به احترام او همسر دیگری اختیار نکرد.

«جان دیون پورت انگلیسی» می‌گوید: «با وجود این که خدیجه در چنان سن و سال [بالایی] بود و به حسب قائده بایستی زیبایی دوران جوانی خود را از دست داده باشد، با این حال محمد تا آخرین دقیقه حیات خدیجه، نسبت به او وفادار ماند و تا زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد.»[16]

جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام می‌رساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از اوست و بر جبرئیل سلام باد.»

بعد از رحلت آن بانوی گرامی نیز پیامبر صلی الله علیه و آله او را فراموش نکرد و دائماً به یاد او بود که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

1. یاد خدیجه

« عائشه می‌گوید: رسول خدا از خانه بیرون نمی‌رفت، مگر این که خدیجه را به نیکی یاد می‌کرد و برای او استغفار می‌نمود. روزی از او یاد کرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جایگزین آن پیرزن به تو عطا کرده است!! پیامبر شدیداً خشمگین شد.»

و ادامه می‌دهد که: رسول خدا فرمود: «خَدیجَةُ وَ أیْنَ مِثْلُ خَدیجَةَ، صَدَّقَتْنی حِینَ کَذَّبَنی النَّاسُ وَ وَازَرَتْنی عَلی دینِ اللهِ وَ أعانَتْنی بِمالِها؛ خدیجه و کجاست مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد آنگاه که مردم مرا تکذیب نمودند و با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.» [17]

این قضیه بارها تکرار شده است؛ از جمله روزی پیامبر اکرم در جمع همسران خویش حضور داشت و از خدیجه یاد نمود و در فراق او گریست. عائشه گفت: بر پیرزن سرخ روی از تیره بنی‌اسد می‌گریی؟ رسول خدا فرمود:

حضرت خدیجه

«صَدَّقَتْنی اِذا کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بی اِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلِدَتْ لی اِذْ عَقِمْتُمْ. قالَتْ عائِشَةُ: فَما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ اللهِ صلّی الله علیه و آله بِذِکْرِها؛[18] خدیجه روزی که شما مرا تکذیب کردید، تصدیق نمود و روزی که کفر ورزیدید او به من ایمان آورد و فرزند برای من آورد و شما نازا بودید. عایشه اضافه می‌کند: همیشه این گونه بود که من با بیان خوبی‌های خدیجه به پیامبر خدا تقرّب می‌جستم.»

2. اظهار محبّت به دوستان خدیجه

از آنجا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شدیداً به خدیجه محبّت و ارادت داشت، نسبت به دوستان و آشنایان او نیز اظهار محبّت و دوستی می‌کرد. به همین جهت هنگام ذبح قربانی می‌فرمود: از گوشت آن برای دوستان خدیجه نیز ببرید؛ چرا که «إنّی لَأُحِبُّ حَبیبَها؛ من دوستان خدیجه را نیز دوست می‌دارم.[19]»

و نیز روایت شده روزی پیرزنی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شد، پیامبر او را مورد لطف و مهربانی قرار داد، پس از رفتن او عائشه علت آن همه لطف را جویا شد، حضرت فرمود: این بانو در زمان خدیجه بر من وارد می‌شد.[20]

آری آنهایی که در راه خدا قدم برداشتند و تلاش خود را در مسیر او قرار دادند، هرگز از یادها و خاطره‌ها نمی‌روند.

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق                                              ثبت است بر جریده عالم دوام ما

به همین جهت به اعتراف عائشه، هرگز پیامبر اکرم از یاد خدیجه و گفتن مدح او خسته نشد. «قالَتْ: کانَ رَسولُ اللهِ إذا ذَکَرَ خَدیجَةَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَیْها وَاسْتِغْفارٍ لها؛ عائشه گفت: رسول خدا همیشه این گونه بود که هرگاه خدیجه را یاد می‌کرد، از گفتن ثنای او و استغفار برای او خسته نمی‌شد.»[21]

 

پی‌نوشت‌ها:

1- قابل ذکر است که در شماره 59 مجله مبلّغان بخش اول مقاله، تحت عنوان «فضائل خدیجه کبری سلام الله علیها» بیان، و اکنون در بخش دوم، مقامات آن حضرت بیان می­شود.

2- تاریخ خمیس، ج1، ص263.

3- بحار الانوار، همان، ج16، ص44.

4- همان، ج16، ص 71، ذیل صفحه.

5- همان، ج16، ص8، به نقل از مسند احمد بن حنبل.

6- همان، ص 11، روایت ابن هشام، و ر.ک: ص 8 .

7- بحار الانوار، ج18، ص385، ح90.

8- همان، ج16، ص80، و ج43، ص2 ـ 4؛ امالی، الصدوق، ص 475.

9- زمر / 36.

10- به نقل از واعظ محترم جناب آقای یثربی.

11- همان، ج16، ص 2؛ اسد الغابة، ج5، ص 437؛ استیعاب، ج4، ص 1821.

12- بحار الانوار، همان، ج16، ص7، ح 12.

13- همان، ص 7.

14- بحار الانوار، ج 22، ص 510.

15- همان.

16- عذر تقصیر به پیشگاه محمد، ص 25.

17- سفینة البحار، ج1، باب خاء، ص 380؛ قاموس الرجال، ج10، ص 432.

18- بحار الانوار، ج 16، ص 8 ؛ کشف الغمة، ج2، ص 131.

19- ریاحین الشریعة.

20- سفینة البحار، ج1، ص 379 ـ 381.

21- بحار الانوار، همان، ج 16، ص 12.

 

منبع:

مجله مبلغان، شماره 71 ، سیدجواد حسینی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

رمضان در روسیه

ماه مبارک رمضان در روسیه


روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری این کشور دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا است. پایتخت روسیه شهر مسکو است که در غرب و بخش اروپایی کشور است و بزرگترین شهر اروپا است.
روسیه پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد. این کشور در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.
بر اساس آمار سال 1387 روسیه با حدود ۱۴۲ میلیون نفر، نهمین جمعیت جهان را دارد. بیش از 20 میلیون نفر از این جمعیت را مسلمانان تشکیل می‏دهند و از این بیست میلیون حدود سه میلیون نفر را شیعیان.
اختلاف ساعت در منطقه مسکو با شرقی‎ترین نقطه روسیه در شبه‎جزیره چوکچی و شبه‎جزیره ساخالین 9 ساعت است.
اسلام از طریق فتوحات اسلامی به روسیه راه پیدا نکرد؛ بلکه از راه گسترش معاملات تجاری مسلمانان با ساکنان آن مناطق گسترش یافت. اسلام قبل از ورود به روسیه، از طریق فتوحات به کشورهای نزدیک روسیه رفته بود؛ سپس مسلمانان این مناطق بودند که دین مبین اسلام را به روسیه نیز تسری دادند.
آنچه می‏خوانید مختصری از آداب و رسوم مردم مسلمان روسیه در ماه مبارک رمضان است.

استقبال

مسلمانان روسیه از فرصت ماه مبارک رمضان برای تثبیت عقاید دینی خود کمال بهره را می‌برند و آن را زمانی برای تنفیذ شعائر اسلامی در قلوب مسلمانان روسی می‌دانند.


ورود اسلام به روسیه

اسلام از طریق فتوحات اسلامی به روسیه راه پیدا نکرد؛ بلکه از راه گسترش معاملات تجاری مسلمانان با ساکنان آن مناطق گسترش یافت. اسلام قبل از ورود به روسیه، از طریق فتوحات به کشورهای نزدیک روسیه رفته بود؛ سپس مسلمانان این مناطق بودند که دین مبین اسلام را به روسیه نیز تسری دادند.


فرصتی برای تقویت باورها

در روسیه اقوام بسیاری هستند که خود را به اسلام منتسب می‌کنند. مانند چچنی‌ها و یا اقوام ساکن داغستان. بنابراین این ماه مبارک فرصت مغتنمی است تا آن دسته از مسلمانانی که از اسلام تنها نام آن را با خود حمل می‌کنند، به تقویت باورها و شعائر دینی خود پرداخته، به طریقه صحیح اسلامی برگردند.


مساجد

مسلمانان روسیه منطقه علاقه زیادی به برگزاری نماز جماعت در مساجد دارند. از سویی نیز چند مسجد اصلی و جامع در روسیه وجود دارد که اقدام به برگزاری فرائت و ختم قرآن کریم در ماه مبارک می‌کنند که با استقبال بسیار خوبی مواجه می‌شوند. به طور کلی آنها سی روز رمضان را مانند اعیاد و جشن‌های اسلامی گرامی می‌دارند.


افطار

افطاری دادن هم از محبوب‌ترین شعائر اسلامی در رمضان‌های روسیه است. جالب است بدانید که ایام رمضان برای غیرمسلمانان روس نیز جالب توجه است. آنها ماه رمضان را از برگزاری مراسم افطار جمعی مسلمانان در شهرهای روسیه می‌شناسند.

یکی از فرهنگ‌های زیبایی که در ایام رمضان در روسیه وجود دارد، ‌سخنرانی کوتاه و مفید یک روحانی برای میهمانان در سفره افطار و در هنگام تناول غذاست که معمولا از نکات ضروری و کاربردی برای جوانان با استناد به آیات قرآن اقامه می‌شود. این رسم شبیه آن چیزی است که در مصر به آن "موائد الرحمن"(سفره‌های رحمانی) گفته می‌شود.


تأثیرات دیگران

از آنجا که مسلمانان روسیه در جوامع غیراسلامی زندگی می‌کنند، این کاملا طبیعی است که برخی آداب و رسوم آنها برگرفته و تقلید از غیرمسلمانان به‌خصوص مسیحیان ارتدوکس باشد. با این حال آنها به مسلمان بودن خود افتخار کرده و آن را از کسی پنهان نمی‌کنند.

همچنین در ایام رمضان در روسیه،‌ غیرمسلمانان نیز به آداب و رسوم مسلمانان احترام زیادی می‌گذارند؛ ‌به طور مثال در این ماه بسیاری از برنامه‌های غیراخلاقی تلویزیون موفتاً پخش نمی‌شوند؛ یا مراکز توزیع مشروبات الکلی در روز فعالیت زیادی ندارند و شب‌ها مغازه‌های خود را باز می‌کنند.

منبع: پایگاه خبری ابنا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی

سوالات جالبی در مورد روزه گرفتن!!

اثر روحی روزه آن است که سبب تقوا و پرهیزگاری در انسان روزه دار می شود . باید دانست که روزه تاثیر بزرگی در صحت بدن انسان دارد، چرا که روزه برای استراحت دستگاه گوارش خصوصا معده و روده ها و منظم کردن ترشحات معده و ترتیب دادن به اعمال هضم، بسیار مفید می باشد و دانشمندان حیوان شناس گفته اند، حتی حیوانات هم از روی غریزه ی خدادادی گاهی روزه می گیرند، از جمله در درندگان از قبیل شیر و پلنگ و ببر ملاحظه شده که هفته ای یک روز از خوردن هرگونه غذا خوددرای می کنند . خلاصه این که روزه تاثیرات روحی و اخلاقی و جسمی فراوانی دارد . باید گفت که در قدیم اطبا به امساک و خودداری از خوردن و آشامیدن خیلی اهمیت می دادند و به وسیله ی آن خیلی از امراض را معالجه نمودند و در طب جدید، نام امساک و پرهیز را رژیم غذایی گزارده اند و این همان روزه است که به نام های مختلف نامیده می شود .

علمای روان شناس جدید، روزه را یکی از بهترین عوامل صحت شمرده اند . پرفسور وکتور پوشر فرانسوی می گوید: روزه بهترین وسیله برای تندرستی می باشد .

باید گفت که روزه در معالجه ی اغلب امراض، مفید و در پاره ای از بیماری ها علاج منحصر به فرد می باشد و اگر هم منحصر به فرد نباشد، انصافا بهترین و سهل ترین روش معالجه است .

اما فواید روزه به طور اختصار:

۱ ) در مورد اختلال حاد و مزمن روده ها و در هنگامی که فرمانتاسیون و تخمیرات معده و روده بیمار را دچار دل دردهای شدید می کند .

۲ ) هنگام زیاد شدن وزن بدن که معمولا ناشی از پرخوری و کم حرکتی است .

۳ ) در بیماران مبتلا به فشار خون .

۴ ) در بیماری دولاب و مرض قند

در کشورهای اسلامی اغلب مسؤولین نظم اجتماع، با آمار و ارقام ثابت کرده اند که در ماه رمضان تعداد جرایم، نزاع ها، کشتارها و جنایات به حداقل می رسد

در روزه گرفتن دو فایده منظور شده است:

۱ ) حفظ الصحه ی بد

۲ ) تزکیه ی نفس و تربیت روح

قرآن در فلسفه ی روزه می فرماید «لعلکم تتقون » (تا شاید پرهیزکار شوید(

و حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: «والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق » (روزه برای آزمایش اخلاص مردم واجب گشت)

حضرت زهرا ( علیها السلام) می فرمایند: برای آن است که دل های شما تزکیه و پاک و با صفا گردد . و تیرگی هارا از آن بزداید و روح انسان رابرای مقاومت شایسته آماده سازد .

چرا بنا بر روایتی روزه مهم تر از نماز است؟

از این جهت که زن در حال حیض و نفاس هم نماز و هم روزه راترک می کند، ولی بعدا فقط باید روزه را قضا کند و دیگر این که اگر کسی علنا نماز نخواند، حدشرعی ندارد، ولی اگر روزه را علنی خورد، حد بر اوجاری می شود .

دیگر این که خداوند می فرماید: «انااجزی به » یا «انااجزی به » یعنی من پاداش روزه را می دهم، یا من پاداش روزه ی روزه دار هستم در حالی که درباره ی نماز چنین چیزی نفرموده است .

چرا خداوند شصت روز روزه را کفاره ی خوردن یک روزه قرار داده است؟

باید گفت که منظور از مساوات میان «گناه » و «کیفر» مساوات عدد نیست، بلکه کیفیت عمل را نیز باید در نظر گرفت . خوردن یک روزه ی ما رمضان با آن همه اهمیتی که دارد، مجازاتش تنها یک روز کفاره نیست، بلکه باید آن قدر روزه بگیرد که به اندازه ی احترام آن یک روز ماه مبارک شود; به همین دلیل در بعضی از روایات آمده است که کیفر گناهان در ماه رمضان بیش از سایر ایام است و ثواب اعمال نیک هم بیش تر است، تا آن جا که مثلا یک ختم قرآن در این ماه، برابر هفتاد ختم قرآن در ماه های دیگر است .

چرا واجب شده است که در سال سی روز (ماه رمضان) روزه بگیرند؟

روایت است که وقتی حضرت آدم ( علیه السلام) در بهشت از درختی که نهی شده بود، تناول کرد، تا سی روز آن غذا در شکمش بود، به همین دلیل خداوند بر بندگان و فرزندان حضرت آدم تا روز قیامت واجب نمود تا سی روز را در سال روزه بگیرند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سید حسن سیدحاتمی